گنج های کشف نشده و اسرار امیز دنیا (قسمت دوم)

 

گنج فرعون

 

 

موقعی که هاوارد کارتر در سال ۱۹۲۲ توانست محل دفن فرعون مصر به اسم توتن خامون را پیدا کند. از کارهای هنری موجود در قبر او شگفت زده شد. در کنار قبر او یک خزانۀ نگهداری جواهرات قرار داشت که کاملاً خالی بود. بعدها کارتر حتی نقشه و کاتالوگ جواهرات موجود را نیز پیدا کرد. به همین جهت خالی بودن گنجینه وی را به فکر برد.برای کارتر عجیب بود که چه کسانی و چگونه اقدام به این سرقت کرده ­اند. زیرا مسیر دستیابی به مقبره فوق العاده پیچیده بود و یافتن مسیر از فهم انسان­های عادی خارج بود. ضمناً این همه ثروت را امکان نداشته بتوانند به راه دوری ببرند و لذا ممکن بود در همین اطراف دوباره دفن کرده باشند.محققان به این نتیجه رسیدند  که همان کسانی که محل دفن را ساخته و نیز جواهرات را در آنجا نهاده­اند، در همان سال­ها یعنی ۳۴۳ تا ۴۲۵ قبل از میلاد، خود اقدام به خارج کردن گنج­ها نموده­اند اما تاکنون کسی نتوانسته این گنج را پیدا کند. ولی پژوهشگران معتقدند که بالاخره  این گنج در روزی روی خودش را به انوار خورشید نشان خواهد داد.

 

 اتاق کهربا

 

 

اما گم شدن اتاق کهربا احتمالاً یکی از عجیب­ترین گم­شدن­های جواهرات در تاریخ است. این اتاق یازده متر مربعی تماماً دیوارهایش با کهربا و انواع جواهرات و نیز کارهای هنری منحصر به فرد تزئین شده بود. این اتاق در سال ۱۷۱۶ میلادی برای فردریک پادشاه پروس ساخته شده و محل آن نیز در نزدیکی کاخ کاترین در سن پترزبورگ روسیه بود.هیتلر موقعی که به روسیه حمله کرد تلاش نمود این اتاق را به آلمان انتقال دهد اما تمامی دیوارهای اتاق رو به خرد شدن رفت و لذا و تلاش کرد با چسباندن کاغذ دیواری مانع از فرو ریختن آن شود اما این اقدام هم بی­فایده بود.لکن از سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ دیگر کسی از این اتاق اطلاعی نداشت و پس از پایان جنگ نیز دیگر هیچکس از این اتاق و یا نشانه­ه ایی از آن را مشاهده نکرد.آیا این اتاق در یکی از شهرهای زیرزمین مدفون است؟ آیا آن را آتش زده ­اند؟ به هر حال تا امروز که خبری تازه از آن نیست.اما خوشبختانه یک مدل بازسازی شده از آن امروز در کاخ کاترین وجود دارد. این اتاق اگر امروز وجود داشت رقمی معادل ۱۴۲ میلیون دلار ارزش داشت.

 

جواهرات سلطنتی King john

 

 

ارزش: 70 میلیون دلار

در سال 1216 "پادشاه جان" در طول یکی از سفرهایش بیمار شد و تصمیم گرفت تا از راهی سریع تر به قصرش برگردد، او مسیری را انتخاب کرد که پر بود از باتلاق ها ای خطرناک. او در این مسیر واگون هایی پر از جواهر به همراه داشت که در حدود 70 میلیون دلار ارزش داشت.آنها هیچ گاه به مقصد خود نرسیدند و در طول مسیر به همراه جواهرات ناپدید شدند.

 

جواهرات Nuestra Senora de Atocha

 

 

ارزش: 200 میلیون دلار

در سال 1622 یک کشتی اسپانیایی که در حال حمل بیش از 700 میلیون دلار جواهرات بود گرفتار یک طوفان شد و به دلیل وزن سنگینش به سرعت غرق شد. به دلیل وجود گنج با ارزش این کشتی ، اسپانیا به سرعت افراد زیادی را مسئول جست و جو برای آن کرد که در نهایت بدون هیچ نتیجه ای پایان یافت. گفته شده که این کشتی شامل 17 تن نقره، 27 کیلو سنگ های قیمتی و 35 جعبه طلا و 128 هزار سکه بوده است. در سال 1985 یک جست و جو گر گنج موفق شد تا 500 میلیون دلار از گنج های این کشتی را بیابد اما 200 میلیون دلار از گنج این کشتی هنوز گم شده باقی مانده است.

 

گنج های طلایی Flor De Mar

 

 

ارزش: 2.6 میلیارد دلار

یک کشتی عظیم 400 تنی به نام گل دریا در سال 1511گرفتار دریایی طوفانی شد و غرق شد. گفته شده که این کشتی در آن زمان 60 تن طلا حمل می کرده است.گفته شده که این کشتی تا به امروز بیشترین تعداد جست و جو گران گنج را جذب کرده است.

گنجهای کشف نشده دنیا (قسمت اول)

با اینکه با گذشت سال های طولانی از ناپدید شدن این  گنج ها اطلاعات موجود از ان ها بسیار کم شده است، افراد بسیاری هنوز به دنبال این گنج ها هستند.افرادی بسیاری اصرار دارند که گنج های گم شده کاملا افسانه ای هستند اما این موضوع کاملا حقیقت ندارد. با اینکه به صورت حتم می توان گفت که بسیاری از این گنج ها کاملا خیالی بوده اند، بسیاری دیگر نیز واقعی هستند و افراد بسیاری هرساله مبالغ زیادی برای پیدا کردن آن ها هزینه می کنند.

 

گنج اسپانیایی

 

 

ارزش : 2.5 میلیون دلار

یک دزد دریایی به نام ریش قرمز طی دو سال دزدی دریایی در سال­های ۱۷۱۶ تا ۱۷۱۸ ثروت فراوانی برای خودش ذخیره کرد. در این سال­ها همگان معتقد بودند کشوری بیشتر قدرت دارد که طلا و جواهر بیشتری داشته باشد.اسپانیایی­ها در این مورد سرآمد دیگران بودند آنها با استخراج معادن در آمریکای جنوبی این جواهرات را در کشتی­های بزرگ به اسپانیا منتقل می­کردند.این دزد دریایی هم با همکارانش صبورانه!! روی دریا مشغول گشت زنی بودند تا سر و کله کشتی­های اسپانیایی پیدا شود و آن وقت با سرعت به غارت کشتی می­پرداختند. نکتۀ مهم این بود که این دزد دریایی همواره جواهرات را در جایی دفن می­کرد.این دزد دریایی بالاخره در سال ۱۷۱۸ دستگیر شد و با مرگش معلوم نشد که این گنج کجاست و چه بر سر آن آمد. کشتی این سارق نیز بعدها غرق شد. تا مدت­های مدید افراد متعددی به جستجوی گنج پرداختند.حتی در سال ۱۹۹۸ نیز کشتی را از زیر آب بیرون آوردند اما حتی یک نشانه هم از گنج به دست نیامد. محققین حدس می­زنند که این گنج در جزایر کارائیب یا خلیج ورجینیا و یا غارهای جزیرۀ کایمان دفن شده باشد.

 

ثروت پرو

 

ارزش گنج: 300 میلیون دلار

در سال ۱۸۲۰ میلادی شهر لیما از کشور پرو در معرض یک شورش عظیم و عمومی قرار گرفت به همین منظور حکام پرویی تصمیمی گرفتند که جواهرات موجود در شهر را برای دور ماندن از سرقت به مکزیک منتقل کنند. گنج­ها شامل مقادیر زیادی جواهرات به صورت سنگ، شمعدان­های طلا، مجسمۀ حضرت مریم از طلا و ظروف بسیار دیگر بود.

این گنج یازده کشتی را به طور کامل پر کرد. ویلیام تامپسون  مسئول کشتی و حمل این گنج عظیم به مکزیک بود. اما غافل از آنکه در میان همراهان و کارگران کشتی، دزدان دریایی رخنه کرده­اند. پس از سرقت،دزدان تصمیم گرفتند که جواهرات را به جزیره کوکاس در اقیانوس هند برده و در آن محل نگه دارند تا آبها از آسیاب بیافتد.تامپسون فرماندۀ کشتی هم که دیگر با دزدان همدست شده بود، به اتفاق سارقان به جزیره می­رود. اما ارتش مکزیک در تعقیب آنها وارد جزیره شد. به همین جهت دزدان به سوی جنگل­های انبوه گریختند.

 

 

گنج San Miguel

 

 

ارزش: 2 میلیارد دلار

در نزدیکی سال 1715 اسپانیه تعدادی کشتی بزرگ پر از گنج های گران قیمت داشت. دولت اسپانیا تصمیم گرفت تا این کشتی ها را در زمان طوفان ها جا به جا کند تا دزدان دریایی به آن ها حمله نکنند، این موضوع ایده ای کاملا اشتباه بود. تمامی 11 کشتی در طوفان غرق شدند و 2 میلیارد دلار گنج آن ها ناپدید شد.از آن زمان تا به امروز 7 عدد از کشتی ها پیدا شده اما گنج های آن ها بسیار ناچیز بوده است.

از آن زمان تاکنون دیگر هیچ اطلاعی از این گنج نیست. تاکنون نیز سیصد گروه به جستجوی این گنج رفته­اند اما به موفقیتی دست پیدا نکرده­اند. به همین جهت برخی مدعی‌اند دزدان دریایی گنج را در جزیره دیگری دفن کرده­ اند.

گنج آزتکها

در سال ۱۵۲۰ میلادی اسپانیایی­ها با خشنونت تمام تمدن کهن آزتک را از پای درآورد در حالی که شهر به طور کامل توسط ارتش اسپانیا محاصره شده بود فرمانده آرتکها (منته زوما) به نبرد ادامه می­داد تا اینکه به شدت مجروح شد به همین جهت سربازان مدافع شهر تصمیم گرفتند جواهرات را در گوشه ­ای گرد آورده و در یک زمان مناسب از شهر گریخته و جواهرات را نیز با خود ببرند. اما ورود اسپانیایی‌ها به شهر و قتل عام مردم باعث شد که آنها شتابزده تمامی جواهرات را به قعر دریاچه تزوکو بریزند.

ظروف نقره و طلا و سنگ‌های گرانقیمت فراوانی در شهر ذخیره شده بود اما همه آنها به دریاچه ریخته شدند تا اگر امکانش بود روزی به آنجا بازگشته و دوباره آنها را به دست آورند. اما کسی زنده نماند و آنهایی هم که توانستند بگریزند دیگر نتوانستند به شهر باز گردند.

امروزه این گنج عظیم پس از پنج قرن هنوز دست نخورده در میان گل و لای دریاچه پنهان شده است. در سال­های اخیر تلاش زیادی برای دستیابی به این جواهرات صورت گرفته حتی یکی از رئیس جمهورهای مکزیک نیز دستور لایرویی دریاچه را داد اما اقدام انجام گرفته بی­نتیجه ماند.

خزنده نماها ،شیاطین وانسان های تسخیر شده

فیلمهای زیادی در یوتیوب وجود دارند که مردمی با » چشمهای خطی » خزندگان  را نشان میدهند و من  سردرگمی زیادی در رابطه با این موضوع دیده ام . بیشتر مردم نمیدانند دراین مورد چه نظری داشته باشند ؟

آیا اینها واقعاً از نژاد خزندگان هستند که » ایکه »  و دیگران در مورد آنها صحبت کرده اند ؟

 آیا آنها به وسیله خزنده نماها تسخیر شده اند ؟

 آیا آنها به وسیله موجوداتی شیطانی از ابعاد دیگر تسخیر شده اند ؟

 من هر دو نگرش را در دو سال گذشته مطالعه کرده ام و این نظریه و برداشت من است :

 بدن انسان = یک حامل برای رمز گشایی این واقعیت

بدن انسان حامل هر دو کالبد فیزیکی و انرژی است . کالبد فیزیکی قابل دیدن و تعامل داشتن است ولی تقریباً همیشه کالبد انرژی را از یاد میبریم چون نمیتوانیم آنرا ببینیم و درک کنیم .

سومین کالبد ، کالبد روحی یا » راهبر » اصلی ما  است که قادر به اینجا ارتباط با گوشت و استخوانی است که ما آنرا » بدن » مینامیم .  روح از طریق چاکرای تاجی به وسیله یک پوشش محافظ حباب مانند وارد بدن میشود  و از طریق گسترانیدن تارهای نازکی با تمام بدن ارتباط برقرار کرده و تمام چاکراها را فعال میکند .  تماشای بافتهای عصبی یا آوندی تصویر قابل درک تری به شما ارائه می دهد .

کالبدهای انرژی و فیزیکی با هم در تعامل کامل هستند و یکی بدون دیگری نمیتواند وجود داشته باشد لااقل در این دنیا و بعد ما .

نقشهای کالبد انرژی بسیار بیش از آن هستند که اینجا از آن صحبت کنیم و هفت » چرخنده » اصلی دارد که به آن نام چاکرا داده ایم .

این چاکراهای چرخنده در یک بدن سالم بسیار سریع چرخیده و میدانی از انرژی به دور کالبد فیزیکی به وجود می آورند  . هر میدان انرژی عامل بسیار حیاتی برای بقای کالبد فیزیکی و تکامل و تحول کالبد روحی است .

چرا ما به جسم احتیاج داریم؟

پاسخ ساده است ، چون چهار بعد اصلی ( بعد چهارم زمان است ) را فقط با بدن فیزیکی تجربه میکنیم .

برای درک بیشتر مطلب به گفته انیشتین دقت کنید :

همه چیز » انرژی » است   

 یا

 همه اشتباه میکردیم . آنچه ما » ماده » نامیدیم انرژی بوده است  که ارتعاشات آن تا جایی که برای احساس ما قابل درک باشد ، پایین آمده است .

 بنابراین ، اینجا یک دنیای چهار بعدی با فرکانس پایین است که تنها به وسیله  » حامل » های چهار بعدی ما یا کالبد فیزیکی قابل تجربه و درک است .

 هرچه » ابعاد » بالاتر میروند ، کالبد سبک تر میشود تا جایی که دیگر نیازی به بدن نیست .

 اما اینجا نکته ای وجود دارد : بدن های چهار بعدی ما فقط میتوانند همین دنیا را احساس و رمز گشایی کنند . در حالی که دنیاهای موازی کثیری وجود دارند که ما قادر به رمز گشایی آنها نیستیم  و گر نه میتوانستیم  بینهایت شکل و رنگ و هستی  جدید  ببینیم  که تصور آنهم تازگی دارد .

کهکشان ما مثل  برنامه ای  در یک  » PC »  بسیار بزرگ  است  و ما درست مانند یک مخلوق کوچک در بازی “ Sims “  محصور در یک برنامه عظیم و ارائه شده  به وسیله یکی از  بیلیونها    “ Server “  در این جهان بی نهایت هستیم  .

    اگر چه که دنیای ما عظیم است ولی شما قبل از ادامه کار باید این ویدئوی کوتاه را ببینید .

http://www.youtube.com/watch?v=RPzTafr8G2E&feature=player_embedded

 

در بارۀ تسخیر

     ناتوانی در احساس و دیدن ابعاد دیگر ، دلیلی برای عدم وجود آنها نیست . مثلاً اگر ما در حال استفاده از ایستگاه اول رادیو هستیم  دلیل نمیشود که ایستگاه دوم و سوم و چهارم وجود ندارند و به محض گرفتن ایستگاه دوم میتوانیم از برنامه های آن استفاده کنیم ، به اضافه  کانالهای تلویزیون و …. دنیاهای موازی و ابعاد دیگر .

هستی های مستقر در دنیاهایی با ابعاد کم   ، دارای فرکانس پایین هستند :

 فرکانس پایین = ابعاد کم  / فرکانس بالا = ابعاد بیشتر

هستی های با فرکانس پایین از طرف ما : جن یا اهریمن یا ارواح شیطانی نامیده شده اند .

فرکانس پایین = ماهیت منفی / هرچه فرکانس بالاتر = ماهیت مثبت تر

حالا داستان بهشت و جهنم معنا پیدا میکند . نه ؟

جهنم : جایی خیلی پایین در عمق زمین ، که تاریکی ، زجر و …. در آن مستقر است . منزل شیاطین و شیطانک ها

 بهشت : جایی خیلی بالا در آسما ن ، که نور ، رحمت و … در آن استقرار دارد . منزل قدیسین و راهنمایان روحی

حالا برگردیم به مخلوقات فرکانس پایین :

چون این موجودات بسیار منفی هستند از تغذیه با احساسات منفی لذت میبرند یعنی احساسات با فرکانس پایین .

 فقط به کسانی فکر کنید که تمایل شدیدی به » کشتن » دارند . آنها میدانند که این یک احساس منفی است ولی نمی توانند بدون آن زندگی کنند . آنها گاهی حتی به اجساد مقتول هم تعرض میکنند چون این تنها راهی است که  راضی می شوند  و هر چه ماجرا منفی تر باشد احساس بهتری دارند . 

 این هستی ها چطور خلق میشوند ؟ به وسیله چه کسی ؟ چرا عقیده دارم که داستان دیگری هم هست و چرا من هنوز به نتیجه ای نهایی از آن نرسیده ام ؟ ولی خیال دارم یک تئوری جالب را با شما در میان بگذارم :

چون خود ما خلق کننده هستیم  و میتوانیم موجوداتی در هر دوحالت بسیار منفی و بسیار مثبت خلق کنیم .

هستی هایی  که مداوماً بوسیله احساسات منفی تغذیه میشوند قادر هستند که با  بخشهایی از آن احساسات ،  شیطانک هایی در فرکانسهای پایین خلق کنند . اگر خالق بتواند بر مخلوق پیروز شود به هستی میرسد ولی اگر مخلوق برتر باشد پیوسته قوی و قوی تر میشود تا جایی که میتواند بر خالق خود اثر بگذارد .

 من نمیتوانم بگویم که این حتماً درست و واقعی است ولی جالب به نظر آمده و وقتی فکر میکنید زیاد هم تخیلی نیست .

ما » خالق » هستیم چون میتوانیم  افکار مان را به مرحله اجرای فیزیکی برسانیم .

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

موجوداتی  (فضایی)در شرق آفریقا

موجوداتی غیر انسانی 29000سال قبل در شرق آفریقا دیده شده اند.

 

در گذشته های دور, موجوداتی غیر انسانی در تانزانیا, شرق آفریقا دیده شده اند.

مردم آن زمان آنها را دیده اند و حضور آنها را برای نسلهای آینده در قالب نقاشی ثبت کرده اند. این نقاشیها بر بلندیهای تپه ها پیدا شده اند که ملاقات موجودات فرازمینی را به تصویر کشیده است و مربوط به ۲۹۰۰۰ سال پیش میشود. 

غارهایی باستانی, با برآمدگی های صخره ای مشرف به یکدیگر, پناهگاه های سنگی, با تعدادی بین ۱۵۰ تا ۴۵۰, که با نقاشی های ماقبل تاریخ تزیین شده اند. (که به نام نقاشی های سنگی Kondoa Irangi خوانده میشود). که بسیاری از آنها در اصل موجودات اسرار آمیز فرازمینی و دیسک های پرنده ای را به تصویر کشیده اند. 

این هنرهای سنگی را تقریبا در ۹ کیلومتری شرق بزرگراه اصلی از Kondoa به Arusha میتوان یافت, تقریبا ۲۰ کیلومتری شمال Kondoa در تانزانیا.

روزی روزگاری, در گذشته دور, مردمان باستان انواع حوادثی را که در هزاران سال پیش در گذر زمان صورت گرفته حفظ کرده اند.

قالب های مختلفی در این نقاشی ها یافت شده است.

آنها در بسیاری از موارد با هم تداخل دارند و بسیاری از آنها و شاید جالبترین آنها به قدمت ۲۹۰۰۰ سال میرسد.

موجودات انسانی در ۶۵۰ نقاشی (تقریبا ۴۳ % از تمام آنها) به تصویر کشیده شده اند, اما چهره «انسان» با توجه به تحقیقات عمیق و دقیقی که توسط ماری لیکی انجام شده, هرگز اینطور قابل مشاهده نبوده(۱۹۹۶-۱۹۱۳). یک پالیوآنتروپلوجیست انگلیسی و لودویک کول-لارسن, هنری فوس بروک و اریک تن رآ کسانی بودند که باعث شدند نقاشی های تانزانیا مشهور شوند.

بسیاری از این موجودات با اشکال سری به صورت گرد بزرگ و عجیب و غریب, با باسنی اغراق آمیز در حالی که قد و قامتشان بسیار کوچک است به تصویر کشیده شده اند. بقیه آنها تماما بدنهای متفاوتی دارند, آنها دراز هستند, با موها, دستها و پاهایی بلند.

قابل توجه ترین نقاشی ها در تانزانیا نوع سوم آنهاست, که نشان دهنده ارقام بالایی از ارتفاع آنها است, بالاتر از یک متر در غارها. (غولها؟)

این بیگانگان همواره تنها به تصویر کشیده شده اند.

طبق گفته های ماریا لیکی, آنها میتوانند درختان, یا «موجودات افسانه ای یا معنی چیزی باشند که از ما فرار میکنند.» درست همانطور که وی در کتاب شگفت انگیز خود «هنر محو آفریقا: نقاشی سنگ تانزانیا» آورده. 

آیا آنها میتوانند انسانهایی افسانه ای با پوششی از نقاب باشند؟

برخی از این اشکال, طبق گفته های لیکی در واقع خیلی پیچیده اند. به عنوان مثال او متوجه شده که بسیاری از آن موجودات تنها ۴ انگشت دراز داشتند.

در میان بسیاری از نمادهای معماگونه دیگر در دیواره های سنگی نمادهایی مانند خورشید ها و حلقه ها و خطوط تابش دیده میشود؟

چرا چندین خورشید در یک صحنه وجود دارد؟ نمیدانم… «لیکی شگفت زده شده»

هرچند برای خیلی از ما, این تصاویر ملاقاتهای ماقبل تاریخ فرازمینی ها را که یک یا چند بار در این منطقه از آفریقای شرقی در هزاران سال پیش انجام شده, نشان میدهند

نامه ی از یک فرازمینی (قسمت دوم)

ادامه قسمت اول 

 

موقعیت شما چگونه است؟

 

به جز در موارد نادر، مداخله های ما همیشه تاثیرات ناچیزی بر روی توانایی شما جهت اتخاذ تصمیمات جمعی و فردی در مورد آینده تان داشته است.

دانش ما در زمینه مکانیزم عمیق فیزیولوژیک شما ما را وادار به این امر نموده است. ما به این نتیجه رسیدیم که هر چه سطح آگاهی موجودی از خود و پیرامونش افزایش یابد، به میزان آزادی بیشتری دست یافته و به طور تدریجی از محدودیت‍ها و بازدارندگی‍ها خلاصی می‍یابد، حال هر چه می خواهند باشند.

علیرغم وجود انسان‍های بسیار با وجدان‍های شجاع و مشتاق، عوامل بازدارنده ذکر شده به شکل ساختگی برای استفاده قدرتی متمرکز و رو به رو رشد ایجاد شده‍اند.

تا همین اواخر، نوع بشر احاطه ای قانع کننده روی تصمیمات خود داشت.

اما به دلیل استفاده روز افزون از تکنولوژی‍های پیشرفته، نوع بشر در حال از دست دادن هر چه بیشتر کنترل خویش بر سرنوشتش است؛ این فناوری‍ها موجب بروز نتایجی مهلک وبرگشت ناپذیر براکوسیستم زمینی و انسان شده اند.

به طور قطع شما در حال از دست دادن تدریجی توانایی شگفت آور خود برای لذت بردن از زندگی هستید.

انعطاف پذیری شما مستقل از اراده تان به شکلی ساختگی کاهش خواهد یافت.

فناوری‍هایی موجود هستند که همانگونه که ذهن تان را تحت تاثیر قرار می‍دهند بدن‍تان را هم متاثر می‍نمایند. چنین اهدافی در برابر انسان قرار گرفته اند. این وضعیت تا جایی که شما این قدرت خلاق را در خود حفظ نمایید قابل تغییر است، حتی اگر قدرت شما مجبور به همزیستی با نیت‍های شوم حاکمان‍تان باشد.

به این دلیل است که ما نامرئی باقی می‍مانیم. این قدرت فردی محکوم به فناست تا زمانی که واکنشی جمعی با نیرویی عظیم اتفاق نیافتد.

دوره ای که می‍آید دوره گسست است، حال هر کدام که می‍خواهد باشد.

اما، آیا شما باید منتظر آخرین لحظه برای پیدا کردن راه حل باقی بمانید؟

آیا می‍توانید این امر را به جلو بیاندازید یا باید همچنان درد را تحمل کنید؟

تاریخ شما پر است از برخورد مابین مردمی که مجبور بوده اند همدیگر را کشف کنند، درست در شرایطی که با هم درگیر بوده اند.

فتوحات تقریبا همیشه در جهت زیان دیگران اتفاق افتاده اند.

اکنون زمین به سان دهکده ای در آمده است که همه در آن یکدیگر را می‍شناسند ولی شدت و مدت درگیری‍ها و تهدید‍ ها، از هر نوعی هر روز بیشتر می‍شود.

اگرچه یک انسان در مقام یک فرد، هرچند دارای توانایی‍های بالقوه ای باشد، قادر به به کارگیری آنها در جایگاه خود نیست.

این موردی است که برای اکثریت شما به دلایلی که لزوما جغرافیایی ـ سیاسی هستند، صدق می‍کند.

چندین میلیارد از شماها وجود دارند.

شرایط زندگی شما و تحصیل فرزندان‍تان، همینطور وضعیت انواع حیوانات و بیشتر زندگی گیاهی بر روی زمین بدون شک زیر انگشت تعداد اندکی از نمایندگان سیاسی، اقتصادی، نظامی و مذهبی شما هستند.

افکار و عقاید شما در جهت تبدیل شما به یک برده، از روی علایق چریک ها الگوبرداری شده اند، در حالیکه آنها در همان زمان این حس را به شما می دهند که دارای احاطه تام بر سرنوشت خودتان هستید، و این واقعیت است.

ولی زمانی که قواعد واقعی بازی معلوم نیستند، فاصله زیادی بین آرزو و واقعیت وجود دارد. این دفعه، شما دیگر فاتح نیستید.

تعصب نسبت به اطلاعات، در طول هزار سال، راهبردی برای انسان ها بوده است.

القای افکار، احساسات یا ارگانیسم‍هایی که متعلق به شما نیستند، توسط تکنولوژی‍های تک منظوره، حتی راهبردی قدیمی تر است.

فرصت‍های شگفت انگیز پیشرفت، درست نزدیک تهدیدات مرتبط با سلطه یا تخریب قرار می‍گیرند.

این تهدیدها و فرصت‍ها در حال حاضر وجود دارند.

اگرچه، تنها آنچه را به شما نشان می‍دهند می توانید درک کنید.

پایان منابع طبیعی برنامه ریزی شده است در حالیکه هیچ پروژه عمومی دراز مدتی آغاز نشده است. مکانیسم‍های فرسایش اکوسیستم به شکلی برگشت ناپذیر از حد خود تجاوز کرده‍اند.

کمیاب بودن منابع و توزیع بی رویه آنها ـ منابعی که قیمت آنها روز به روز افزایش می‍یابد ـ جنگ‍هایی خانمان سوز در مقیاس وسیع بر جای خواهد گذاشت؛ درست در قلب شهرها و حومه شان

نفرت بیشتر می‍شود ولی محبت نیز همینطور.

همین است که شما را نسبت به قابلیت‍تان در یافتن راه حل دلگرم می‍سازد. اما توده بحرانی ناکافی بوده و خرابکاری به شکلی زیرکانه در حال انجام گرفتن خواهد بود. (توده بحرانی: منبع انرژی)

رفتارهای انسانی، که طبق عادات و سنت‍های گذشته شکل گرفته اند، چنان بازدارندگی‍ای خواهند داشت که این دورنما را به یک بن بست خواهند کشاند.

شما این مشکلات را به نمایندگان‍تان واگذار می‍کنید که وجدان آنان نسبت به رفاه عمومی، در مقابل علایق اتحادیه‍شان، همراه با آن مشکلات به آرامی محو خواهد شد.

آنان همیشه بر روی شکل و ظاهر با هم در حال منازعه هستند ولی به ندرت به محتوا می‍پردازند. تأخیرها کار را به جایی خواهد کشاند که درست در لحظه عمل شما به عوض انتخاب مجبورید تسلیم شوید.

به این علت است که تصمیمات امروز شما بیشتر از همیشه در تاریخ تان، به شکلی مستقیم و مؤثر بر نجات آینده تأثیر خواهد داشت.

چه پدیده‍ای می‍تواند این بازدارندگی را که در هر تمدنی امری طبیعی است از بنیان اصلاح نماید؟

از کجا یک هوشیاری جمعی و متحد کننده به وجود خواهد آمد که قادر است این هجوم کور را در پیش رو متوقف نماید.

قبایل، جمعیت‍ها و ملل انسانی همیشه با یکدیگر در حال برخورد و نزاع بوده اند. با در نظر گرفتن تهدیدات مرتبط با خانواده این انسان‍ها، احتمالا گذشت زمان موجب ایجاد تنش دیگری بین شان شده است. یک موج غلطان بزرگ در راه رخ دادن است.

این موج جنبه های بسیار مثبت و بسیار منفی را در بر دارد.

ادامه مطلب سر بزنید

ادامه نوشته

نامه ی از یک فرازمینی (قسمت اول)

مقدمه مترجم

«این متن ترجمه فارسی «نامه هایی از یک فرازمینی» است. این نامه طولانی برای بار اول به زبان فرانسه نوشته شده و سپس به انگلیسی ترجمه گردیده است. یکی از وب سایت های اینترنتی شرحی نیز بر آن نوشته که ابتدا ترجمه آن را قرار داده ام و سپس متن فارسی نامه،  منبع وب سایتی که از روی آن برداشته شده است؛ در ترجمه نامه با توجه به قابلیت های زبان فارسی سعی شده تا کمترین تغییر در انشای نامه داده شود. هدف از ترجمه آن به فارسی انتشار آن بین کاربران فارسی زبان دنیاست و بازنشر نسخه فارسی آن هیچ محدودیتی ندارد بلکه مورد طبع مترجم است، فقط تنها درخواستی که دارم این است که متن آن را به شکل ناقص منتشر نکرده و آن را به صورت کامل در وب سایت خود قرار دهید. امیدوارم خوانندگان آن به اشکالات انشایی و ترجمه با دیده اغماض بنگرند، با احترام»

 

مقدمه وب سایتی که نامه از روی آن برداشته شده است:

این نامه به صفحه سیستم ‍مدیریت پرونده MUFON با فرستنده ای از می سی سی پی پست شده است:

این نامه ای از فرازمینی به زمین است: آیا می‍خواهید خودمان را نشان دهیم؟

این نامه بلند به انسان زمینی بدون آدرسی برای پاسخگویی است.

شما می‍توانید به اعتبار این نامه شک کنید ولی هر چه باشد ارزش دیدن را دارد

همه آنچه می‍توانم بگویم این است که به یک ایده خوب می‍ماند، منسجم بوده و با مهارت و در سطح بالایی از هوش و بلوغ نوشته شده است.

این نامه دارای مضامین قومیتی نیست و نویسنده درک بسیار خوبی از زبان و فیزیولوژی انسان دارد، اگرچه لحظاتی وجود دارند که گرامر با آنچه ما می‍شناسیم تفاوت دارد و تعدادی خطای زبانی نیز در آن دیده می‍شود.

هر کس این نامه را در فضای اینترنت منشر نموده این نظر را نیز گذاشته است

من آن را به شما نیز ارسال می‍دارم زیرا ممکن است واقعیت داشته باشد.

ادعای اصلی این نامه این است که تمدن انسانی در یک سقوط آزاد غیر قابل کنترل قرار گرفته که از درون در حال متلاشی شدن است و نمی‍تواند از طریق نظام های اجتماعی موجود درست شود.

پیشنهاد اصلی نامه این است که ظهور جمعی فرازمینی‍ها در آسمان کره زمین قادر است انسان را در راه پرده برداشتن از فریب و نیرنگ یاری سازد، بسیاری از مسایل و معماهای هستی را سر و سامان دهد، و یک مجذوب کننده فراهم نماید تا ذهنیت‍های مثبت را از درون گرداب مرگ جامعه بیرون کشیده وآنها را قادر سازد تا بر مرحله بعدی تکامل، تمرکز خود را آغاز نمایند.

 برای خواندن به ادامه مطلب بروید

 

ادامه نوشته

اسرار شگفت انگیز اهرام مصر

 

اهرام مصر-اسرار اهرام

 

تخمین می زنند اما در یافته هایی در خردهای باستانی و با توجه به برخی شواهد قدمت آنها به بیش از 27000 سال می رسد. یکی از دلایل این تخمین وجود نام فرعون و همزمان دانستن تمامی فراعنه با دوره پیامبری حضرت موسی است.

همانطور که می دانید انسانهای کنونی از 3 الی 7 درصد توانایی مغز خود استفاده می کنند که این عدد در زمان آتلانتین ها بسیار بیشتر بوده است انسانهای آن عهد از درصد بیشتری از توانایی مغز خود (نه فقط مغز فیزیکی) استفاده می کردند و دارای قدرتهایی بودند که در حال حاضر از آنها به عنوان قدرتهای ماورایی یا فراحسی یاد می شود در صورتی که انجام این امور برای افراد آن زمان امری بدیهی و عادی بوده است از قبیل روشن بینی، طی الارض و غیره. اساتید بزرگ در خردهای باستانی دلیل از بین رفتن و ناپدید شدن آتلانتیس را غرور بیش از حد مردم آن زمان دانسته اند که این غرور موجب برانگیختن قهر خداوندی و از بین رفتن آنها شده است. 

هرم در انگلیسی Pyramid نامیده می شود که لغتی با ریشه یونانی است که به معنی «آتشی در میانه» است. این شبه جمله نمادی است از نیروی عظیم الهی موجود در قلب که به آن «نقطه ای در قلب» یا «بذر جاودان» نیز می گویند.

Pyramid = Pyr-a-mid = Fire-in the-Middle

کلمه هرم در خطوط هیروگلیف:

 

 

همانطور که مشاهده می شود این نماد کاملا قابل تشریح هستند. نماد اول از سمت چپ نماد انسانی است که با بزرگتر نشان دادن سر آن می خواستند تجمع انرژی بیشتر را در ناحیه چاکرای تاج نمایش دهند.

نماد وسط که یک پرنده (عقاب) است همواره سمبل انرژی الهی است – از نمونه های دیگر می توان به کبوتر سفید یا سیمرغ در افسانه های پارسی اشاره کرد.و نماد آخر هم که بس بدیهی است و سازه هرم را نمایش می دهد در اصل در این 3 نماد راز هرم را فاش نموده اند. 

ابعاد هرم 

ارتفاع :280 رویال کوبیت (Royal Cubits واحد سنجش طول در آن زمان که معادل 0.524 متر است) 138.8 (146.6 متر قبل از خرابی) 

هر ضلع : 440 رویال کوبیت یا 230 متر

کل وزن تخمینی: 5.9 میلیون تن

 

اهرام اسرار امیز-

 

با این دیدگاه می توان به مواردی ارزشمند در بحث هرم دست یافت.هرم دارای ابعاد مشخصی در تمامی جهات است از قاعده تا طول اضلاع و ارتفاع که این ابعاد از قانون خاصی بر اساس «نسبت الهی 1.618 «تبعیت می کنند که به آن «عدد فی» می گویند. اگر هرمی مطابق شکل زیر و رعایت نسبت الهی ساخته شود خاصیت بسیار جالبی پیدا می کند و آنهم تجمع حجم بسیار بالای انرژی در نقطه مشخص شده در تصویر است. از این طریق انجام مدیتیشن ها و تمرکزها و همچنین دریافت انرژی مضاعف برای انجام کارهای خاص یا فراحسی بسیار آسانتر و نتیجه بخش تر است.

ادامه نوشته

انرژی های کیهانی بر سرنوشت انسانها تاثیر میگذارند!!!

در زمان تولد یک کودک تمام مجمع الکواکب، ستارگان و کهکشان های دیگر که در افق زمین در حال گردش هستند در ذهن کودک ثبت می شوند. شرایط کیهانی موجود در لحظه تولد، با تمام ضعف ها، قوتها و توانایی هایش بر کل زندگی انسان اثر می گذارد . آگاهی یا تشخیص، ملاکی برای وجود یا عدم وجود هیچ چیز نیست. حوزه های مختلف انرژی در اطراف انسانها وجود دارند. امروزه دانشمندان معتقدند هر جرم آسمانی تشعشع رادیو اکتیو منحصر به فرد خود را دارد. امواجی که سیاره زهره از خود ساطع می کند آرام و ساکن هستند. امواجی که از سیاره مشتری به ما می رسند متفاوت از امواجی هستند که از خورشید به ما می رسند. این تفاوت به خاطر اختلاف ترکیبات گازی لایه های تشکیل دهنده هر جسم است.

جهنم ..ستاره. کهکشان

 

آزمایشات :

1) در اروپا همه ادارات ثبت اسناد رسمی لحظه دقیق تولد را می نویسند، و گوکولن توانست این اطلاعات را جمع آوری کرده، با نحوه قرار گرفتن سیارات که از جدول های ستاره شناسی استخراج کرده بود تطبیق دهد. او 576 عضو فرهنگستان پزشکی را انتخاب کرد و با تعجب مشاهده نمود که تعداد بسیارزیادی از آنان وقتی متولد شده اند که، مریخ و زحل تازه طلوع کرده یا به بلندترین نقطه خویش در آسمان رسیده بودند. او برای مطمئن شدن از این کشف عجیبش نمونه دیگری از 508 طبیب مشهور را در نظر گرفت و به همان نتیجه رسید. ارتباط آماری بسیار محکمی میان برخاستن این دو سیاره در لحظه تولد نوزاد و موفقیت آتی او بعنوان یک طبیب وجود داشت. احتمال تصادفی بودن این پدیده در مجموع این دو آزمایش حدود یک میلیونم است. برای اولین بار در تاریخ، دانشمندی مدرکی ارائه داده بود حاکی از اینکه سیارات واقعاً بر زندگانی ما تأثیر می گذارند، و یا دست کم نشان دهنده تاثیری هستند. این امر نقطه برخورد حساسی با اعتقادات کهن طالع بینی را در اختیار علم قرار می دهد.

 

طالع بینی بر پایه این مقدمه بنیادی قرار دارد که پدیده های آسمانی بر رویدادها و موجودات زنده زمین اثر می گذارند. هیچ دانشمندی و یقیناً هیچ زیست شناسی که با آخرین تحقیقات بر روی آب و هوا و ریتم های طبیعی آشنا باشد، نمیتواند با این اصل مخالفت کند. زمین و موجودات زنده آن از کیهان تاثیر می پذیرند، و تنها جای بحث در اینست که این اثر پذیری تا چه حد و چه درجه ای می باشد. طالع بینان ادعاهای بسیاری دارند که هنوز اثبات نشده و احتمالاً از پندارهای غلطی سرچشمه می گیرد، اما مدارک متعدد و رو به افزایشی نشان می دهند که لااقل برخی ازین ادعاها حقیقت دارد.

 

2) میشل گوکولن در زمینه این تلاش هنوز سهم بزرگی دارد. او به دنبال کشف رابطه میان مریخ و طب، تحقیقاتش را به سایر مشاغل گسترش داد و تاریخ تولد همه فرانسویان مشهوری را که می توانست پیدا کند جمع آوری کرد. یکبار دیگر ارتباط قانع کننده ای میان سیارات و مشاغل مشاهده شد. اطباء و علمای مشهور وقتی متولد شده بودند که مریخ از افق بالا می آمده است در حالیکه هنرمندان، نقاشان، و موسیقیدانان به ندرت در این زمان به دنیا آمده بودند. نظامیان و سیاستمداران غالباً در حال بالا آمدن سیاره مشتری متولد گشته اند، اما نوزادانی که در موقع فرود آمدن این سیاره بدنیا آمده اند به ندرت دانشمند شده اند.

 

هیچ نویسنده فرانسوی مشهوری وقتی زحل در حال فرود بوده متولد نگشته است، اما با وجود همه اینها، تمامی این ارتباطات آنقدرها هم ساده و سر راست نیستند. گوکولن می بایست به روش های آماری پناه ببرد تا این روابط را ثابت کند.گوکولن مجبور شد تحقیقات مشابهی را در ایتالیا، آلمان، هلند و بلژیک انجام دهد تا اینکه سه سال بعد دارای بیست و پنج هزار نمونه شد. نتایج یکسان بود. دانشمندان و اطباء یقیناً به مریخ و زحل وابسته بودند و نظامیان، سیاستمداران و ورزشکاران برجسته به سیاره مشتری و تولد نویسندگان، نقاشان، و موسیقیدانان به حضور هیچ سیاره ای بستگی نداشت، اما به وضوح از مریخ و زحل دورتر به نظر می رسید، در حالیکه دانشمندان و اطباء نسبت به مشتری دوری گزین بودند.

 

این آزمایش بدون هیچ شک منطقی نشان می دهد که وضعیت سیارات در آسمان دارای معنائیست ـ وضعیت، و نه خود سیارات-. هنوز باید بررسی کنیم که آیا سیارات مستقیماً بر ما اثر می گذارند و یا آنکه وضعیت آنها در آسمان نشانه ای است از طرح کیهانی عظیم تری از انرژی که آن سیارات و نیز خود ما جزء کوچکی از آن هستیم.سیاره، یا ترکیب صور فلکی، طفل را در لحظه تولد تحت تاثیر قرار میدهند و آینده او را به نحوی مشخص می سازند. البته این طرز تلقی سنتی طالع بینان است: صورت آسمان در لحظه دقیق تولد بر طفل نقش می بندد و سرنوشتش را شکل می دهد.

 

گوکولن فکر می کرد که ممکن است تمایل به متولد شدن تحت طالع یک سیار ه ی معین وراثتی باشد. ازاین رو برای آزمایش در این باره، در نزدیکی پاریس بمدت بیش از پنج سال بر روی اطلاعاتی که درباره بیش از سی هزار پدر و مادر و طفل از کشورهای مختلف جمع آوری نموده بود کار کرد. او نقشه وضعیت های زهره، مریخ، مشتری و زحل را برای همه مردم مورد آزمایش، ترسیم نمود و مدارک غیر قابل انکاری کشف کرد مبنی بر اینکه والدینی که در موقع طلوع یکی ازین سیارات متولد گشته اند غالباً وقتی بچه شان متولد می شود که همان سیاره در همان وضعیت باشد.

گوکولن نتیجه می گیرد که تمام آینده تخصصی طفل به ساختمان ژنتیک او بستگی دارد که قسمتی از آن، لحظه تولد او را هم مشخص می کند. او معتقد است که با مطالعه وضعیت در وقت تولد، پیشگوئی طبیعت و مزاج و رفتار اجتماعی آتی فرد به نظر ممکن می آید.

یتی، پاگنده یا غول برفی هیمالیا ....

یتی.پاگنده ها ، غول   به جهنم خوش امدید

 یتی، پاگنده، مرد برفی یا هر اسم دیگری که بر غول برفی هیمالیا نهاده‌اند. آیا این موجود در واقعیت وجود دارد؟ آیا انگشتی که سال‌ها پیش از معبدی در نپال دزدیده شد، واقعا متعلق به این موجود افسانه‌ای است؟

شاما به گزارش بی.بی.سی، در سال ۲۰۰۸ / ۱۳۸۷، کار بر روی مجموعه پروفسور هیل نتیجه‌ای بسیار عجیب به دنبال داشت. جعبه‌ای یافت شد مملو از چیزهایی که به وضوح به علاقه وی به مطالعه بر روی موجوداتی که وجود آن‌ها به اثبات نرسیده است،‌ مربوط می‌شد. در این جعبه، ردپاها،‌ مو و نمونه‌های دیگر، از جمله نمونه‌ای که به انگشت یتی معروف شد، ‌قرار داده شده بود. یتی یا مرد برفی منفور، گونه‌ای است که اگرچه گزارش‌هایی از دیده شدن آن‌ها به ثبت رسیده، اما هرگز وجودشان به اثبات نرسیده است. انگشت یتی ۹ سانتی‌متر طول و ۲ سانتی‌متر عرض دارد، خمیده است و در انتها سیاه است و یک ناخن بلند دارد. بر اساس نوشته‌های درون جعبه، این نمونه به یک یتی مربوط می‌شود و در معبدی در نپال کشف شده است.

>>>> به ادامه مطلب سر بزنید برای ادامه پست <<<<<

ادامه نوشته

30 موجود انسان نما و ترسناک افسانه ای (سری چهارم)

16) خون‌آشام‌ها (Vampires)

خوناشام

خون‌آشام‌ها، موجوداتي خيالي هستند كه با تغذيه از جوهر حيات زندگان (اغلب به شكل خون)، زنده مي‌مانند. خون‌آشام‌ها در بسياري از فرهنگ‌ها وجود دارند و قدمتشان به اندازه‌ي قدمت خود انسان است. آنان موجودات سردي هستند كه اگر در معرض نور خورشيد قرار گيرند، نابود مي‌شوند. حفره‌هاي كنار قبرها به عنوان نشانه‌هايي از وجود خون‌آشام‌ها قلمداد شده‌اند. جز خفاش خون آشام، هيچ گونه شواهد علمي مبني بر واقعي بودن اين موجودات، در دست نيست.

۱۷) تياناك (Tiyanak)

تیاناک tiyanak - وبلاگ ترسناکترسناک ترین وبلاگ جهان

تياناك طبق افسانه‌هاي فيليپيني، به شكل يك كودك ظاهر مي‌شود. او اغلب به شكل يك نوزاد تازه ‌متولدشده درمي‌آيد و در مكان‌هايي مانند جنگل‌ها گريه سر مي‌دهد تا توجه مسافران از همه‌جا بي‌خبر را به خود جلب كند. وقتي قرباني، بچه را برمي‌دارد، تياناك به شكل واقعي خود درمي‌آيد و به او حمله مي‌كند. تياناك، علاوه بر زخمي كردن قربانيانش، علاقه دارد مسافران را گمراه كند و كودكان را بدزدد. عدّه‌اي مي‌گويند تياناك، روح كودكي است كه مادرش پيش از تولد او مرده است. اين نوزاد در خاك متولد شده و به همين دليل به اين شكل درآمده است.

۱۸) گرگ‌نما (Werewolf)

 عکس گرگنما werewolfگرگنما - اخرین خوناشام

گرگ‌نما، انساني اساطيري است كه مي‌تواند به شكل يك گرگ، يا جانوري نيمه‌گرگ و نيمه‌انسان درآيد. اين تغيير حالت ممكن است به اراده‌ي خود شخص صورت گيرد يا اين‌كه يك گرگ‌نما‌ي ديگر فردي را گاز بگيرد يا چنگ بزند. طلسم شدن نيز از دلايل تبديل شدن به اين موجود، محسوب مي‌شود. اين تغيير شكل، معمولاً با قرص كامل ماه در ارتباط است. گفته مي‌شود گرگ‌نماها قدرت و حواس فرا انساني و فراحيواني دارند.

ادامه نوشته

30 موجود انسان نما و ترسناک افسانه ای (سری سوم)

11) كاپر (Kapre)

کاپر (موجودات افسانه ای)

كاپر، يكي از موجودات افسانه‌اي فيليپين است كه مي‌توان گفت ديوي درختي است با با ويژگي‌هاي فراوانِ بشري. كاپر، مردي ريشو و بلند قد مي‌باشد با موهاي پرپشتِ قهوه‌اي. گفته مي‌شود كاپرها، معمولاً در حال كشيدن پيپ تنباكو هستند، كه بوي آن توجه انسان‌ها را جلب مي كند. كلمه‌ي كاپر، از واژه‌ي عربي «كافر» مي‌آيد. كاپرها ممكن است با انسان‌ها ارتباط برقرار كنند و پيشنهاد دوستي بدهند. اگر كاپر با يك انسان، دوست شود و به خصوص احساس عاشقانه‌اي هم در ميان باشد، تا پايان عمر، در راستاي علاقه‌ي عاشقانه‌ي خود، رفتار خواهد كرد. مي‌گويند گاهي كاپرها دست به سر مردم مي‌گذارند و باعث مي‌شوند مسافران سرگردان شده، راه خود را در كوه‌ها يا جنگل‌ها، گم كنند.

12) لپركان (Leperchaun)

لپرکان .. آخرین خوناشام

لپركان‌ها به «تواتا ده دانان‌» (Tuatha Dé Danann)، فرزندان الهه‌ي دنو، در اساطير ايرلندي مربوط مي‌شوند و خواستگاهشان، خدايان پيش از مسيحيت در ايرلند مي‌باشد. وقتي داستان‌هاي به جاي مانده نوشته مي‌شدند، ايرلند به مسحيت گرويده بود و تواتا‌ده‌ها به عنوان شاهان، ملكه‌ها و قهرمانان گذشته‌ي دور معرفي مي‌شدند. با اين حال، شواهد بسياري مبني بر حالت خداگونه‌ي آنان موجود است. بر اساس توصيفات معروف، لپركان‌ها، همقد يك بچه‌ي كوچك هستند. آنان موجوداتي منزوي‌اند، عمدتاً به دوختن و تعمير كفش مي‌پردازند و از شوخي‌هاي عملي، خوششان مي‌آيد. «ويليام باتلر ييتس» مي‌گويد ثروت عظيم اين موجودات افسانه‌اي، «از گنجينه‌هايي است كه در زمان‌هاي دور هنگام جنگ دفن شده بودند»، گنجينه‌هايي كه توسط لپركان‌ها كشف و ضبط شده‌اند. «مك‌آنالي»، لپركان‌ها را پسر يك «روح پليد» و يك «پري فاسد» مي‌داند كه «نه كاملاً خوب هستند و نه كاملاً شرور».

13) غول (Ogre)

غول ها .و غول Ogre

كلمه‌ي Ogre به معناي غول، به احتمال فراوان از Oegrus در افسانه‌هاي يوناني گرفته شده كه پسر خداي خونريز يوناني‌هاست. شايد Oegrus بعضي انسان‌ها را با طلسم خود، به غول تبديل مي‌كرده است. غول، هيولاي بزرگي است انسان‌نما، بي‌رحم، شيطان‌صفت و ترسناك. غول‌ها در فولكلور و داستان‌هاي شاه پريان، موجوداتي هستند كه انسان‌ها را مي‌خورند. آنان در بسياري از آثار ادبي كلاسيك نيز، حضور دارند. در هنرهاي بصري، غول‌ها به شكل موجوداتي با سر بزرگ، مو و ريش فراوان، بدن قوي و اشتهاي سيري ناپذير، تجسم يافته‌اند. واژه‌ي غول در مفاهيم استعاري به افراد منفوري اطلاق مي‌شود كه قربانيان خويش را استثمار كرده، با آنان رفتاري وحشيانه پيش مي‌گيرند يا نابودشان مي‌كنند. طبق افسانه‌ي فرانسوي، غول‌ها ساكن امپراطوري «لوگرز»(Logres) هستند {انگلستان.}

 

ادامه نوشته

30 موجود انسان نما و ترسناک افسانه ای (سری دوم)

سری دوم 

 

6) بانشي (Banshee)

آخرین خوناشام

 

بانشي، در افسانه‌هاي ايرلندي، شبح زني است كه اغلب به عنوان نشانه‌ي مرگ و پيام‌آور جهان ديگر شناخته مي‌شود. داستانِ «بين سيدهي» (Bean-Sidhi) با يك پري آغاز شد كه به خاطر مرگ شخصيت‌هاي برجسته، شيون و زاري مي‌كرد. در داستان‌هايي كه بعدها شكل گرفت، ظاهر شدن بانشي به معناي نزديك شدنِ مرگ بود. طبق افسانه‌ها، بانشي مي‌تواند در شكل‌هاي مختلفي ظاهر شود. او اغلب  به شكل عجوزه اي بدمنظر و ترسناك ديده مي‌شود، اما ممكن است به حالت زني با زيبايي محسوركننده نيز دربيايد و در حال شستن لباس يا زره خون‌آلود كسي كه قرار است بميرد، مشاهده شود. اگرچه بانشي معمولاً ديده نمي‌شود، اما صداي ناله و شيونش اغلب در اطراف جنگل‌ها و در شبي كه قرار است كسي بميرد، شنيده مي‌شود.

7)  آباتوا (Abatwa)

عکس های ترسناک و تخیلی

در افسانه‌هاي زولو (آفريقا)، آباتوا، به انسان‌هاي بسيار كوچكي اطلاق مي‌شود كه مي‌توانند زير چمن مخفي شوند و مورچه‌سواري كنند. گفته مي‌شود آنان كوچ‌كننده‌هايي هستند كه همواره براي تفريح، به شكار مي‌پردازند. طبق افسانه‌ها، اگر كسي به يك آباتوا بربخورد، معمولا چنين سؤالي از او پرسيده مي‌شود: «اولش از كجا منو ديدي؟» فرد بايد پاسخ دهد كه آباتوا را از يك كوه يا جاي دوري ديده است. گفته مي‌شود آباتواها، نسبت به اندازه‌ي خود، بسيار حساس هستند و اگر كسي پاسخ دهد كه در همان لحظه آن‌ها را ديده است، سعي خواهند كرد با تيرهاي سمّي، او را بكشند. اگر فردي به طور اتفاقي پايش را روي يك آباتوا بگذارد، مجازاتش مرگ است. آباتواها به دليل خلق و خوي خجالتي‌شان، فقط مي‌توانند ديده شدن توسط بچه‌هاي كمتر از 4 سال، جادوگران و زنان حامله را تحمّل كنند. اگر زني حامله، در هفتمين ماه بارداري خود، يك آباتواي مرد ببيند، پسر خواهد زاييد.

8) اِلف (Elf)

عکس الفعکس الفا ها و موجودات درختی

اِلف، موجودي است برآمده از افسانه‌هاي ژرمن. اِلف‌ها اساساً به عنوان گونه‌اي از موجودات خداگونه يا شبه‌خداگونه، شناخته مي‌شدند كه داراي قدرت‌هاي جادويي بودند، قدرت‌هايي كه ممكن بود براي انسان هم مفيد باشد و هم مضر. در اساطيرِ قبل از مسيحيت، آنان به دو دسته‌ي اِلف‌هاي نوراني و اِلف‌هاي تاريك تقسيم مي‌شدند. طبق توصيفاتي كه بعدها در افسانه‌هاي اسكانديناويايي ارائه و ماندگار شده، انسان‌ها ممكن بود بعد از مرگ به مقام اِلف برسند. بر اساس اين عقايد، توليد نسل ميان اِلف‌ها و انسان‌ها امكان‌پذير بود. كلماتي كه در يوناني معني «حوري» مي‌دهند، توسط اديبان آنگلوساكسون با عنوان «اِلف» و مشتقات آن، ترجمه شده‌اند.

>>> برای دیدن بقیه مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید<<<

ادامه نوشته

30 موجود انسان نما و ترسناک افسانه ای (سری اول)

<<سری اول >>

ما تو هر سری ۵ تا رو معرفی میکنیم

بعضي از موجودات افسانه‌اي، ريشه در سنن ملّي دارند و بعضي ديگر، احتمالاً در گذشته‌هاي دور، وجود داشته‌اند. به هر صورت، هر فرهنگي داراي تعداد زيادي از اين موجودات است كه بيشترشان هم انسان‌نما هستند. به بيان دقيق‌تر، هزاران موجود انسان‌نماي افسانه‌اي وجود دارد كه شايد واقعي هستند و يا شايد، همان‌طور كه برخي اعتقاد دارند، در جايي از كره‌ي زمين پنهان‌اند. ولي ما اينجا تنها داستان معروف‌ترين آن‌ها را كه از فرهنگ‌هاي مختلف جمع‌آوري شده‌اند، بازگو مي‌كنيم.

1) يأجوج و مأجوج (Gog and Magog)

از يأجوج و مأجوج، در قرآن، سِفر پيدايش، كتاب حزقيال و مكاشفه‌ي يوحنا، سخن رفته است. آن‌ها به عنوان موجودات ماوراءالطبيعه، شياطين يا اقوامي توصيف مي‌شوند كه در كره‌ي زمين به صورت پنهاني زندگي مي‌كنند. يأجوج و مأجوج در اساطير و فولكلور به دفعات مطرح شده‌اند و وجودشان از سوي بسياري از اديان از جمله اسلام، مسحيت و يهوديت، مورد تأييد قرار گرفته است. طبق باور گسترده‌اي كه هم در مسيحيت و هم در اسلام وجود دارد، «وي كه دو شاخ دارد» (فرمانروايي بزرگ و درستكار) و دو عصر را صاحب است (بر دو عصر تأثير دارد)، جهان را در سه جهت درنورديد تا اين كه قومي را يافت زير ستم يأجوج و مأجوج. يأجوج و مأجوج «ذاتي پليد و نابودگر» داشتند و «باعث فساد گسترده‌اي در زمين بودند». قوم ستمديده، در ازاي محافظت شدن، پيشنهادِ دادنِ خراج كردند. فرمانروا قبول كرد كه به آنان كمك كند، اما پيشنهاد خراج را نپذيرفت. وي ديوار بزرگي ساخت كه اقوام متخاصم قادر نبودند از آن عبور كنند. اين اقوام تا روز قيامت، آنجا خواهند ماند و خلاصي آنان نشانه‌ي پايان جهان خواهد بود. «جنگ يأجوج و مأجوج» پيش از بازگشت مسيح اتفاق خواهد افتاد.

2) ساتير (Satyr)

ساتيرها در اصل، در تمدن يوناني، به عنوان همراهان پان (خداي آب، مزرعه، جنگل، جانوران و شبانان كه در افسانه‌هاي يونان به شكل بز است) شناخته مي‌شوند. اين موجودات با ربّ‌‌النوع مزارع در افسانه‌هاي روم، تركيب يافته، شكلي نيمه انسان و نيمه بز به خود گرفتند (نيمه‌ي بالاييِ بدن به شكل يك مرد و نيمه‌ي پاييني به شكل بز). گفته مي‌شود ساتيرها موجوداتي دغلباز، اما ترسو هستند. خرابكار و خطرناك، و در عين حال، خجالتي و بزدل‌اند. در زمان هاي قديم، آن‌ها معمولاً روي سرشان دو شاخ داشتند اما نسل‌ جديدشان به جاي شاخ، برآمدگي دارد.

3) آباريمون (Abarimon)

آباريمون، نام يك نژاد افسانه‌اي است كه پاهايشان برعكس است، اما علي‌رغم اين مسئله، مي‌توانند با سرعت بالايي بدوند. آباريمون‌ها در كنار جانورانِ جنگلي زندگي مي‌كردند و از آن‌جايي كه بسيار وحشي بودند، كسي نتوانسته بود آن‌ها را بگيرد. آنان در درّه‌ي عظيم كوه ايمانس (رشته‌كوه‌هاي هيمالياي امروزي در پاكستان) مي‌زيستند. هواي آن منطقه، داراي خاصيت به خصوصي بود، به اين معنا كه اگر كسي در آن هوا تنفس مي‌كرد، قادر به تنفس هواي منطقه‌ي ديگري نبود و ساكنان درّه، هرگز نمي‌توانستند آنجا را زنده ترك كنند. 

برای دیدن  دو موجود دیگر به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته