راز  حادثه رازول

 

در این قسمت شما با بزرگترین واقعه در ارتباط با یوفوها  آشنا خواهید شد . حادثه‌ای که اثرات زیادی در زندگی انسانها داشت .در ژولای سال 1947 یک بشقاب پرنده در  شهر روزول ایالت نیومکزیکو با زمین برخورد کرد . برطبق گزارشات اجساد چند سرنشین یوفو در اطراف این بشقاب پرنده کشف شد . و در بعضی از گزارشات آمده بود که جسد چند سرنشین یوفو که هنوز زنده بودند نیز یافت شد . مک برازل (Mac Brazel)  مزرعه دار محلی ، گزارش اصابت این شی ناشناس را به نیروهای هوایی روزول داد .

از بین  نیروهای هوایی روزول افسر اطلاعاتی جسی مارسل (Jesse Marcel)  مسئول رسیدگی به این حادثه شد . عکس پایین مربوط به ایشان و فرزندشان میشود .



ما در اینجا شرح واقعه را از زبان اولین شاهدان عینی واقعه  میشنویم :

اظهارات سروان جسی مارسل در مورد حادثه : یکی دیگر از شهود عینی ماجرا و اولین شاهد از گروه بازرسین که مایل بود نام وی به عنوان یک شاهد رسمی برده شود ، یک سروان نیروی هوایی امریکا به نام "جسی مارسل" با عنوان "افسر اطلاعاتی گروه بمب افکن اتمی" مستقر در روزول بود. وی شخصی بسیار آگاه و فعال و یکی از دو افسری بود که از سایت اصلی سقوط بازدید نموده است . وی در سال 1979 طی یک مصاحبه ویدیویی صراحتا اظهار داشت که : " خیر آن شی نه یک بالون هواشناسی ، نه یک موشک و نه یک هواپیما بود . " وی در مورد جنس آن شی اظهار داشت که :

" قطعاتی از آن را تحت حرارت شدید قرار دادند که حتی گرم نشد ! همچنین این قطعات هیچ وزنی نداشتند ( یعنی با وجود بزرگی ، وزن بسیار پایینی داشتند ) و از نظر ضخامت نیز این قطعات نازکتر از فویل آلومینیم داخل پاکت سیگار بودند . من سعی کردم که این قطعات را خم کنم ، اما علی‌رغم نازکی فوق‌العاده‌ آن هرگز نتوانستم این کار را انجام دهم . ما حتی سعی کردیم تا با کمک یک پتک 16 پوندی آن را سوراخ کنیم یا تغییر شکل دهیم اما موفق نشدیم ! "


این غیر قابل باور است که فردی با قابلیتها و تجربه بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افکن اتمی جهان در آن زمان لاشه یک بشقاب پرنده را از یک بالون هواشناسی یا یک هواپیما نتواند تشخیص دهد . آنهم با اوصافی که در مورد جنس این سفینه در بالا ذکر شد . مسلما چنین موادی را نمیتوان در کره زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت . وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت : " آنها از خارج از کره زمین آمده بودند ." حتی اگر فرض کنیم که وی در ابتدای امر دچار اشتباه یا خطای دید شده بود ، این موضوع براحتی قابل نفی است ،  چرا که وی قبل از عزیمت به دفتر فرماندهی از شدت هیجان در مقابل منزل خود در پایگاه توقف نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجیب روی آن را را به همسر خود و پسر 11 ساله و همسایگانش نشان داد . بخشی از دستگاه تولید کننده اشعه ایکس آن دارای خطوطی شبیه به خط هیروگلیف و مانند خطوط بیرونی حک شده بر روی سفینه بود .

 

 

 فرزند وی که دکتر جسی مارسل کوچک میباشد و اکنون یک پزشک است ، خلبان هلیکوپتر گارد ملی و یک جراح در پرواز بشمار میرود ، خاطره آن روز را به خوبی به یاد می آورد . او حتی قادر است جزئیات مربوط به خطوط روی سفینه را مجددا رسم کند . پدر وی ( جسی مارسل بزرگ ) نیز مدارج ترقی خود را بتدریج طی نمود تا جایی که مامور تهیه اولین گزارش در ارتباط با اولین انفجار اتمی شوروی سابق گردید که مستقیما به پرزیدنت ترومن ارائه گردید . ( بنابراین اظهارات وی بعنوان یک فرد موجه مورد تایید است ) در ارتباط با تلاش دولت امریکا برای سرپوش نهادن بر اصل ماجرا ، یک نکته مهم دیگر نیز قابل ذکر است . ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس که قبلا در سال 1947 در درجه سرهنگی بعنوان فرمانده پرسنل مرکز فرماندهی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس خدمت می کرد قبل از مرگش در سال 1992 شهادت داد که در جریان واقعه روزول پیام تلفنی از ژنرال " کلمنت مک مولن " در پایگاه هوایی اندروز در واشنگتن دی سی دریافت داشته بود که طی آن به وی دستور داده شده بود که بر اصل ماجرا سرپوش گذاشته شود . این دستورات متعاقبا از سوی ژنرال رایمی به این نحو ابلاغ شد که داستانی تهیه شود تا اصل موضوع تغییر یابد تا از فشار مطبوعات کاسته شود . شهادت آقای " گلن دنیس " کوچکترین تردیدی در مورد ماهیت  موجودات فضایی واقعه روز روزول باقی نمی‌گذارد . وی همچنان در روزول نیومکزیکو زندگی می‌کند و یک تاجر مورد احترام اهالی منطقه و عضو انجمن شهر است . وی فردی متواضع و صریح است . در سال 1947 آقای دنیس یک مامور کفن و دفن بود که در مرکز تدفین " بالارد " کار می کرد و قرار دادی با پایگاه هوایی روزول منعقد کرده بود که بموجب آن خدماتی نظیر واگذاری آمبولانس ، محل نگهداری اجساد را در اختیار  ارتش قرار می‌داد . قبل از آنکه وی اطلاعاتی در مورد سفینه بجا مانده از حادثه داشته باشد در یک بعد از ظهر تماسهای تلفنی متعددی از جانب افسر مسئول کفن و دفن پایگاه با وی صورت پذیرفت .

 

در طی این  تماسها از وی در مورد امکان تهیه کیسه های بدون منفذ کوچک ( کوچکتر از کیسه های حمل انسان ) برای نگهداری چندین روزه اجسادی که در معرض برخی مواد قرار گرفته‌اند سوال شده بود . توجه این مقامات به موضوع تغییر احتمالی ترکیب شیمیایی بافتهای اجساد بود . چند ساعت بعد ، زمانی که شب فرا رسید وی بدنبال یکسری وقایع غیر مرتبط با هم بطور اتفاقی به بیمارستان پایگاه هوایی رفت . بیرون از درب خروجی پشتی بیمارستان وی دو دستگاه آمبولانس نظامی را مشاهده نمود که درهای عقب آنها باز بود و در داخل آنها قطعات بزرگی از یک وسیله متلاشی شده دیده می شد و بر روی یکی از آنها خطوط و سمبلهای عجیبی وجود داشت . در داخل بیمارستان وی پرستاری را مشاهده نمود که او را می‌شناخت . در همان لحظه پلیس نظامی متوجه حضور وی شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج کردند . روز بعد آقای دنیس آن پرستار را ملاقات نمود . و وی توضیح داد که در شب قبل او نیز به بیمارستان رفته بود . آن پرستار ، زنی مذهبی بود و کاملا مشخص بود که از مشاهده چیزی بسیار شوکه شده است . خانم پرستار توضیح داد که از وی خواسته شد تا بعنوان دستیار پزشک در کالبد شکافی چند موجود عجیب و غریب با بدنهایی که هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند کمک کند . پرستار شرح داد که بوی وحشتناکی را حس نموده و این که چگونه یک بدن کاملا سالم در فرم صحیح خود قرار داشت ولی سایر بدنها متلاشی شده بود . آن پرستار همچنین تفاوت بین آناتومی آن سرنشینان یوفو  و آناتومی بدن انسان را توضیح داد .

 

وی همچنین طرحی را روی دستمال کاغذی رسم نمود که نشان دهنده شکل و شمایل این موجودات فرازمینی بود .به هر ترتیب این ملاقات آخرین آنها بود چرا که آن پرستار چند روز بعد به انگلستان منتقل شد . لازم به توضیح است که با وجود  گزارشات بسیار متفاوت ، ظاهرا سفینه مزبور 4 سرنشین داشته و یکی از سرنشینان زنده آن نیز تا مدتی زنده بوده و بعدا جان سپرده است . همچنین قسمت اصلی سفینه ساقط شده در فاصله دورتر از مزرعه مک برازل و منطقه دبریس فیلد به زمین اصابت کرده بود

اسرار های چاه شیطان، چاهی بی‌انتها

چاه شیطان

چاه شیطان جایی در مناطق وحشی ایالت واشینگتن، پدیده‌ای نامتعارف و عجیب جغرافیایی وجود دارد که ساکنین آن را دریچه‌ای به دنیایی دیگر می‌دانند. هر چند چاه شیطان سال‌ها و شاید قرن‌هاست که مورد توجه مردم آن منطقه قرار گرفته است اما تنها از سال ۱۹۹۷ بود که یک ایستگاه رادیویی با «مل واترز»، صاحب زمین، مصاحبه کرد و آن را به مردم کشورش شناساند. مل واترز ادعا می‌کند که صاحب یک زمین غیرعادی است که در نزدیکی «ماناستاش ریج» در واشینگتن قرار دارد. البته این زمین به خودی خود چیز عجیبی نیست، اما چاهی درون آن قرار دارد که مردم آن را عجیب و ماوراءالطبیعه می‌دانند.

 

داستان چاه شیطان

داستان چاه شیطان سال‌هاست که ساکنین «ماناستاش ریج» از زمینی سخن می‌گویند که چاهی درون آن قرار دارد ظاهرا انتها ندارد. چاهی مرموز که هاله‌ای از احساس خطر و راز در اطراف آن موج می‌زند. دیواره چاه تا عمق ۱۵ فوتی آجری است ولی بقیه آن خاکی می‌باشد. مردم این منطقه نسل اندر نسل این چاه را می‌شناختند و از آن به عنوان زباله‌دانی استفاده می‌کردند و از یخچال کهنه تا تلویزیون خراب و لاستیک پنچر را در آن می‌انداختند. اما هیچ یک از کسانی که چیزی درون چاه می‌انداخت صدای افتادن آن شی به کف چاه را نشنید. همین موضوع باعث شد که مردم نام «چاه شیطان» را بر آن نهادند و آن را چاهی بی‌انتها نامیدند که مستقیم به جهنم راه دارد. بعضی‌ها هم معتقد بودند که چاه شیطان در حقیقت دریچه ورود و خروج فضایی‌هاست. حدود سال ۱۹۹۳ «مل واترز» و همسرش این زمین را خریدند و کمی بعد آن چاه را کشف کردند. آنها هم مثل مردم دیگر از آن به عنوان زباله‌دان استفاده می‌کردند و حتی ساکنین دیگر هم زباله‌ها و لاشه حیوانات خود را در آن می‌انداختند. چند سال گذشت و کم‌کم آقای واترز به این فکر افتاد که چرا چاه پر نمی‌‌شود؟ در تابستان سال ۱۹۹۶ واترز تصمیم گرفت عمق چاه را اندازه‌گیری کند. اوکه یک ماهیگیر کار کشته بود یک قلاب ماهیگیری با نخ بسیار بلند داشت. یک روز به دهانه چاه رفت، یک وزنه به سر قلاب آویخت و آن را به داخل چاه هدایت کرد. وقتی نخ هر قرقره تمام می‌شد، قرقره جدیدی به انتهای آن گره می‌زد و به کار خود ادامه می‌‌داد، اما قرقره‌ها تمام شد و نخ قلاب به انتهای چاه نرسید. به محاسبه واترز، او هجده قرقره ۵۰۰۰ فوتی را به هم وصل کرده بود، بنابراین او نتیجه گرفت عمق چاه بیشتر از هشتاد هزار فوت می‌باشد! در آن وقت بود که واترز متوجه شد چاه درون ملکش نه تنها عجیب بلکه دلهره‌آور است.

 

سگ های مرده و سکوت مرگبار

سگ‌های مرده و سکوت مرگبار اولین چیزی که توجه واترز را جلب کرد آن بود که هر وقت درون چاه فریاد می‌زد پژواک صدایش را نمی‌شنید. بعد دریافت هر وقت می‌خواهد به چاه نزدیک شود سگ شکاری‌اش چنگالش را در زمین فرو می‌کند تا نگذارد واترز او را به آن طرف بکشاند. یکی از دوستان واترز می‌گوید، وقتی سگ نگهبانش مرد، لاشه آن را درون چاه شیطان انداخت. این مرد قسم می‌خورد که مدتی بعد سگ به سوی او بازگشت. همان سگ با همان شکل و قیافه و همان قلاده که خودش یک قطعه فلز کوچک به آن وصل کرده بود. این داستان آنچنان واترز را تحت تاثیر قرار داد که در وصیت‌نامه جدیدش نوشت بعد از مرگ جسدش را درون چاه شیطان بیندازند. طولی نکشید که واترز و چاه درون ملکش به شهرت کشوری رسیدند و گروه‌های مختلف ماوراءالطبیعه به بررسی آن پرداختند ولی هیچ یک نتوانستند دریابند چاه شیطان واقعا چیست و عمق آن چه قدر است و آیا طبق عقیده مردم محل، این چاه بی‌انتهاست؟ نکته‌ای که آنها هم مثل مردم آن را درک کردند آن بود که در محدوده چاه همه احساسی مرموز از ترس و دلهره را داشتند. احساسی که دلیلی برای آن پیدا نشد. قدم بعدی ورود سربازان ارتش آمریکا به ملک واترز بود. آنها آنقدر با دقت در حال بررسی منطقه بودند که حتی به واترز اجازه ورود به ملک شخصی‌اش را ندادند. از همان زمان دیگر نامی از واترز در رسانه‌ها برده نشد ولی در روز ۲۸ ژوئن سال ۲۰۱۱ نامه‌ای از واترز به صورت آن لاین منتشر گردید که تاکید می‌کرد تمام حرف‌هایش در مورد چاه شیطان و اتفاقات آن عین حقیقت بوده است، ولی دولت آمریکا دوست نداشت حرفی از آن زده شود