گنج های کشف نشده و اسرار امیز دنیا (قسمت دوم)

 

گنج فرعون

 

 

موقعی که هاوارد کارتر در سال ۱۹۲۲ توانست محل دفن فرعون مصر به اسم توتن خامون را پیدا کند. از کارهای هنری موجود در قبر او شگفت زده شد. در کنار قبر او یک خزانۀ نگهداری جواهرات قرار داشت که کاملاً خالی بود. بعدها کارتر حتی نقشه و کاتالوگ جواهرات موجود را نیز پیدا کرد. به همین جهت خالی بودن گنجینه وی را به فکر برد.برای کارتر عجیب بود که چه کسانی و چگونه اقدام به این سرقت کرده ­اند. زیرا مسیر دستیابی به مقبره فوق العاده پیچیده بود و یافتن مسیر از فهم انسان­های عادی خارج بود. ضمناً این همه ثروت را امکان نداشته بتوانند به راه دوری ببرند و لذا ممکن بود در همین اطراف دوباره دفن کرده باشند.محققان به این نتیجه رسیدند  که همان کسانی که محل دفن را ساخته و نیز جواهرات را در آنجا نهاده­اند، در همان سال­ها یعنی ۳۴۳ تا ۴۲۵ قبل از میلاد، خود اقدام به خارج کردن گنج­ها نموده­اند اما تاکنون کسی نتوانسته این گنج را پیدا کند. ولی پژوهشگران معتقدند که بالاخره  این گنج در روزی روی خودش را به انوار خورشید نشان خواهد داد.

 

 اتاق کهربا

 

 

اما گم شدن اتاق کهربا احتمالاً یکی از عجیب­ترین گم­شدن­های جواهرات در تاریخ است. این اتاق یازده متر مربعی تماماً دیوارهایش با کهربا و انواع جواهرات و نیز کارهای هنری منحصر به فرد تزئین شده بود. این اتاق در سال ۱۷۱۶ میلادی برای فردریک پادشاه پروس ساخته شده و محل آن نیز در نزدیکی کاخ کاترین در سن پترزبورگ روسیه بود.هیتلر موقعی که به روسیه حمله کرد تلاش نمود این اتاق را به آلمان انتقال دهد اما تمامی دیوارهای اتاق رو به خرد شدن رفت و لذا و تلاش کرد با چسباندن کاغذ دیواری مانع از فرو ریختن آن شود اما این اقدام هم بی­فایده بود.لکن از سال ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ دیگر کسی از این اتاق اطلاعی نداشت و پس از پایان جنگ نیز دیگر هیچکس از این اتاق و یا نشانه­ه ایی از آن را مشاهده نکرد.آیا این اتاق در یکی از شهرهای زیرزمین مدفون است؟ آیا آن را آتش زده ­اند؟ به هر حال تا امروز که خبری تازه از آن نیست.اما خوشبختانه یک مدل بازسازی شده از آن امروز در کاخ کاترین وجود دارد. این اتاق اگر امروز وجود داشت رقمی معادل ۱۴۲ میلیون دلار ارزش داشت.

 

جواهرات سلطنتی King john

 

 

ارزش: 70 میلیون دلار

در سال 1216 "پادشاه جان" در طول یکی از سفرهایش بیمار شد و تصمیم گرفت تا از راهی سریع تر به قصرش برگردد، او مسیری را انتخاب کرد که پر بود از باتلاق ها ای خطرناک. او در این مسیر واگون هایی پر از جواهر به همراه داشت که در حدود 70 میلیون دلار ارزش داشت.آنها هیچ گاه به مقصد خود نرسیدند و در طول مسیر به همراه جواهرات ناپدید شدند.

 

جواهرات Nuestra Senora de Atocha

 

 

ارزش: 200 میلیون دلار

در سال 1622 یک کشتی اسپانیایی که در حال حمل بیش از 700 میلیون دلار جواهرات بود گرفتار یک طوفان شد و به دلیل وزن سنگینش به سرعت غرق شد. به دلیل وجود گنج با ارزش این کشتی ، اسپانیا به سرعت افراد زیادی را مسئول جست و جو برای آن کرد که در نهایت بدون هیچ نتیجه ای پایان یافت. گفته شده که این کشتی شامل 17 تن نقره، 27 کیلو سنگ های قیمتی و 35 جعبه طلا و 128 هزار سکه بوده است. در سال 1985 یک جست و جو گر گنج موفق شد تا 500 میلیون دلار از گنج های این کشتی را بیابد اما 200 میلیون دلار از گنج این کشتی هنوز گم شده باقی مانده است.

 

گنج های طلایی Flor De Mar

 

 

ارزش: 2.6 میلیارد دلار

یک کشتی عظیم 400 تنی به نام گل دریا در سال 1511گرفتار دریایی طوفانی شد و غرق شد. گفته شده که این کشتی در آن زمان 60 تن طلا حمل می کرده است.گفته شده که این کشتی تا به امروز بیشترین تعداد جست و جو گران گنج را جذب کرده است.

گنجهای کشف نشده دنیا (قسمت اول)

با اینکه با گذشت سال های طولانی از ناپدید شدن این  گنج ها اطلاعات موجود از ان ها بسیار کم شده است، افراد بسیاری هنوز به دنبال این گنج ها هستند.افرادی بسیاری اصرار دارند که گنج های گم شده کاملا افسانه ای هستند اما این موضوع کاملا حقیقت ندارد. با اینکه به صورت حتم می توان گفت که بسیاری از این گنج ها کاملا خیالی بوده اند، بسیاری دیگر نیز واقعی هستند و افراد بسیاری هرساله مبالغ زیادی برای پیدا کردن آن ها هزینه می کنند.

 

گنج اسپانیایی

 

 

ارزش : 2.5 میلیون دلار

یک دزد دریایی به نام ریش قرمز طی دو سال دزدی دریایی در سال­های ۱۷۱۶ تا ۱۷۱۸ ثروت فراوانی برای خودش ذخیره کرد. در این سال­ها همگان معتقد بودند کشوری بیشتر قدرت دارد که طلا و جواهر بیشتری داشته باشد.اسپانیایی­ها در این مورد سرآمد دیگران بودند آنها با استخراج معادن در آمریکای جنوبی این جواهرات را در کشتی­های بزرگ به اسپانیا منتقل می­کردند.این دزد دریایی هم با همکارانش صبورانه!! روی دریا مشغول گشت زنی بودند تا سر و کله کشتی­های اسپانیایی پیدا شود و آن وقت با سرعت به غارت کشتی می­پرداختند. نکتۀ مهم این بود که این دزد دریایی همواره جواهرات را در جایی دفن می­کرد.این دزد دریایی بالاخره در سال ۱۷۱۸ دستگیر شد و با مرگش معلوم نشد که این گنج کجاست و چه بر سر آن آمد. کشتی این سارق نیز بعدها غرق شد. تا مدت­های مدید افراد متعددی به جستجوی گنج پرداختند.حتی در سال ۱۹۹۸ نیز کشتی را از زیر آب بیرون آوردند اما حتی یک نشانه هم از گنج به دست نیامد. محققین حدس می­زنند که این گنج در جزایر کارائیب یا خلیج ورجینیا و یا غارهای جزیرۀ کایمان دفن شده باشد.

 

ثروت پرو

 

ارزش گنج: 300 میلیون دلار

در سال ۱۸۲۰ میلادی شهر لیما از کشور پرو در معرض یک شورش عظیم و عمومی قرار گرفت به همین منظور حکام پرویی تصمیمی گرفتند که جواهرات موجود در شهر را برای دور ماندن از سرقت به مکزیک منتقل کنند. گنج­ها شامل مقادیر زیادی جواهرات به صورت سنگ، شمعدان­های طلا، مجسمۀ حضرت مریم از طلا و ظروف بسیار دیگر بود.

این گنج یازده کشتی را به طور کامل پر کرد. ویلیام تامپسون  مسئول کشتی و حمل این گنج عظیم به مکزیک بود. اما غافل از آنکه در میان همراهان و کارگران کشتی، دزدان دریایی رخنه کرده­اند. پس از سرقت،دزدان تصمیم گرفتند که جواهرات را به جزیره کوکاس در اقیانوس هند برده و در آن محل نگه دارند تا آبها از آسیاب بیافتد.تامپسون فرماندۀ کشتی هم که دیگر با دزدان همدست شده بود، به اتفاق سارقان به جزیره می­رود. اما ارتش مکزیک در تعقیب آنها وارد جزیره شد. به همین جهت دزدان به سوی جنگل­های انبوه گریختند.

 

 

گنج San Miguel

 

 

ارزش: 2 میلیارد دلار

در نزدیکی سال 1715 اسپانیه تعدادی کشتی بزرگ پر از گنج های گران قیمت داشت. دولت اسپانیا تصمیم گرفت تا این کشتی ها را در زمان طوفان ها جا به جا کند تا دزدان دریایی به آن ها حمله نکنند، این موضوع ایده ای کاملا اشتباه بود. تمامی 11 کشتی در طوفان غرق شدند و 2 میلیارد دلار گنج آن ها ناپدید شد.از آن زمان تا به امروز 7 عدد از کشتی ها پیدا شده اما گنج های آن ها بسیار ناچیز بوده است.

از آن زمان تاکنون دیگر هیچ اطلاعی از این گنج نیست. تاکنون نیز سیصد گروه به جستجوی این گنج رفته­اند اما به موفقیتی دست پیدا نکرده­اند. به همین جهت برخی مدعی‌اند دزدان دریایی گنج را در جزیره دیگری دفن کرده­ اند.

گنج آزتکها

در سال ۱۵۲۰ میلادی اسپانیایی­ها با خشنونت تمام تمدن کهن آزتک را از پای درآورد در حالی که شهر به طور کامل توسط ارتش اسپانیا محاصره شده بود فرمانده آرتکها (منته زوما) به نبرد ادامه می­داد تا اینکه به شدت مجروح شد به همین جهت سربازان مدافع شهر تصمیم گرفتند جواهرات را در گوشه ­ای گرد آورده و در یک زمان مناسب از شهر گریخته و جواهرات را نیز با خود ببرند. اما ورود اسپانیایی‌ها به شهر و قتل عام مردم باعث شد که آنها شتابزده تمامی جواهرات را به قعر دریاچه تزوکو بریزند.

ظروف نقره و طلا و سنگ‌های گرانقیمت فراوانی در شهر ذخیره شده بود اما همه آنها به دریاچه ریخته شدند تا اگر امکانش بود روزی به آنجا بازگشته و دوباره آنها را به دست آورند. اما کسی زنده نماند و آنهایی هم که توانستند بگریزند دیگر نتوانستند به شهر باز گردند.

امروزه این گنج عظیم پس از پنج قرن هنوز دست نخورده در میان گل و لای دریاچه پنهان شده است. در سال­های اخیر تلاش زیادی برای دستیابی به این جواهرات صورت گرفته حتی یکی از رئیس جمهورهای مکزیک نیز دستور لایرویی دریاچه را داد اما اقدام انجام گرفته بی­نتیجه ماند.

نیمه شب در نیم روز..

 

بارها تاریخ لحظاتی را ثبت کرده است که در وسط روز روشن , ناگهان تاریکی وحشتناکی بر شهرها و ملتها سایه افکنده و انان را دستخوش هراس و نگرانی ساخته است . چه عاملی باعث بروز چنین پدیده ای میشود و اصولا" چرا اینگونه وقایع اتفاق می افتد.؟!

 

بموجب محاسبات پیچیده ستاره شناسان و دانشمندان علم نجوم , کره زمین با سرعتی در حدود 67000 مایل* در ساعت در فضای بیکران گردش می کند, و بنابر گفته ستاره شناسان, فضا به هیچوجه خالی نیست . بر اثر گردش زمین در فضا – هر روز میلیاردها ذره کوچک در جو زمین از این سو به انسو حرکت می کنند . ستاره شناسانی که از خالی بودن فضا سخن میگفتند – به شدت از سوی برخی دیگر از دانشمندان که معتقدند توده های عظیمی از گردوغبار و گازهای مختلف در فضا وجود دارد مورد انتقاد قرار گرفتند . انها میگویند این توده ها – بر اثر تراکم شدید کدر و غیر شفاف بنظر میرسند .

 

 چنانچه توده های عظیمی از مواد غیرشفاف و نیمه شفاف در فضا معلق باشند, پس باید قبول کرد که زمین کهگاه انها را شکافته و این پدیده برای کسانی که شاهد این واقعه هستند – نتایج شگفت انگیزی در بر خواهد داشت . لایه نازکی از ذرات کیهانی – تحت زاویه خاصی چون پرده ای مقابل خورشید قرار گرفته و سبب کاهش سریع نور حتی در وسط روز خواهد شد . لحظاتی در تاریخ ثبت شده که نشان میدهد یک تاریکی ناگهانی – به یک چشم بر هم زدن – بر روزهای روشن و افتابی سایه افکنده است . شگفت انکه در ان لحظه, هیچگونه نشانه ای از وقوع کسوف یا افتاب گرفتگی گزارش نشده است .!

ادامه نوشته

آیا اسب ها انتقام میگیرند؟

موضوع صحبت ما عصری است که اسبها بهترین وسیله حمل و نقل به حساب می امدند و هیچ نشانه ای از ماشین و هواپیما بچشم نمیخورد . امروزه نیز از اسب به عنوان حیوانی دلسوز و یاور انسانها یاد میشود و شاید این اندیشه از انزمان نشات گرفته باشد.. چراکه اسبها در طول قرون متمادی بهترین یاور انسان بشمار میرفتند و در ان روزگار ملاک فقر و ثروت هرکسی بر مبنای موجودی اسبهایش سنجیده می شد...

 

شهر شیکاگو در ان ایام کارگزار مخصوصی بنام " جک برنوک " داشت که شغل وی جمع اوری اسبهای مریض و مرده از خیابانها بود . شغل عجیبی بود , چراکه در این کار منحصر به فرد بود و توانست وی را به ثروت هنگفتی برساند . او کارمند اداره اتش نشانی بود و یکی از وظایف اتش نشانی در ان عصر – جمع اوری زباله از محدوده شهر بود . " برنوک " با زرنگی توانست امتیاز جمع اوری اسبهای مرده از شهر را تصاحب کند و در این زمینه نیز مجوزی کتبی از شهردار شیکاگو دریافت کرد . طبق ان مجوز هیچکس حق نداشت که اسبهای مرده و مریض را تصاحب کند و تمامی این موارد به اقای " جک برنوک" تعلق گرفت .!! 

 

برنوک سریعا قرارداد دیگری با کارخانه چسب سازی منعقد کرد و بموجب ان توافقنامه, به ازای هر اسب مرده مبلغ پنج دلار به وی داده شود . همانگونه که دوستان عزیز میدانند چربی اسب یکی از مواد اصلی در ساختن سریش و چسبهای دیگر میباشد ( البته در ان عصر که مواد شیمیائی اینگونه رشد نکرده بود ) بنابر این "جک برنوک " قرار دادی منعقد کرده بود که میتوانست شغل سوداور و دائمی باشد . جک  از اداره اتش نشانی استعفا داد و از سوئی نیز تعدادی از ماموران اتش نشانی را اجیر خود کرد . ماموران اتش نشانی بیست و چهار ساعته در خیابانها پرسه میزدند و اسبهای پیر و مریض را جمع اوری می نمودند .

 

" جک برنوک " در ازای هر اسب مبلغ یک دلار به مامورین اتش نشانی انعام میداد... معامله بدی نبود به یک دلار میخرید و به پنج دلار میفروخت . او تنها مردی بود که قانونا" اجازه چنین فعالیتی را داشت و فارغ از هرگونه رقابتی , روز به روز ثروتمندتر میشد. چندی بعد او ادامه فعالیتش را گسترش داد, به گونه ای که به تمام طویله ها عمومی شهر سرک می کشید و مریضی و پیری اسبها را تشخیص میداد . در انزمان ده طویله عمومی در شهر شیکاگو وجود داشت که جک هر روز چندین بار از انها بازدید میکرد و اسبهای مردنی را از اسبهای دیگر سوا میکرد . در طی ده سال " جک برنوک " صاحب میلیونها دلار ثروت شد .

 

او قصری در بیرون شهر خرید و تنها کارش نشستن و محاسبه کردن ثروتش بود که روز به روز فزونی می یافت . در ان عصر حتا اداره اتش نشانی نیز محتاج اسب بود . گاریهای مخصوص اطفای حریق, توسط اسبها به این سو و ان سو کشیده میشدند و " جک برنوک " حتی به اسبهای اتش نشانی هم رحم نمیکرد ... در عوض برای اینکه اداره اتش نشانی را رازی نگه دارد, در ازای هر دو اسب پیر و مرده یک اسب جوان هدیه میکرد ... همانگونه که در اول مطلب به ان اشاره کردم در انزمان اسب عزیزترین موجود برای مردم شیکاگو بحساب میامد, بنابر این عده ای از مامورین اتش نشانی و برخی از شهروندان از " جک برنوک " درخواست کردند تا اجازه بدهد که برای اسبهای پیر و مرده مراسم تشیع برگزار شود . جک انها را مورد تمسخر قرار داد ... مراسم برای یک اسب مرده؟

 

از دید او در قبال مرگ هر اسب می بایست جشنی گرفته می شد, چراکه این عمل او را ثروتنمندتر از پیش میساخت . این برخورد او سبب شد که بسیاری از مردم و ماموران اتش نشانی از او تنفر داشته باشند . بخصوص موضوعی که بعدها روی داد این تنفر را چندین برابر کرد ... موضوع از این قرار بود که در شبی زمستانی و برفی , اسبی بنام " دنی بوی " که متعلق به اتش نشانی بود در عین انجام ماموریت از روی برفها سر خورد و پایش بشدت صدمه دید . ماموری که سوار بر ان بود برای خلاصی حیوان تصمیم گرفت با تیر ان حیوان را خلاص کند, ولی قبل از اینکه موفق به اینکار شود ماموران برنوک  اسب زخمی را کشان کشان به سوی کارخانه چسب سازی – که قتلگاه اسبهای بیچاره بحساب می امد منتقل کردند . 

 

این برخورد نوعی توهین به اداره اتش نشانی تلقی میشد,از دید یکایک کارمندان اداره اتش نشانی این عمل اوج بیرحمی و پول پرستی " جک برنوک " را میرساند . اعتراضات مردم و کارمندان اتش نشانی روز به روز بیشتر می شد و برای همین مجوز  " جک برنوک " لغو شد ولی او انقدر ثروت اندوخته بود که نمیدانست با ثروتش چکار کند . اکثر اوقات وی در میادین اسبدوانی میگذشت و در طول ده سال اینده او میلیونها دلار بر سر شرط بندی بازنده شد . موضوع عجیبی بود , " جک برنوک " بهترین اسبها و بهترین مربیان اسب را در اختیار داشت ولی حتی یکبار برنده نشد . سرنوشت عجیبی بود .

 

او در زیر سایه وجود اسبها به میلیاردها دلار ثروت رسید و بخاطره اسبها نیز تمامی دارئی خود را باخت . روزی رئیس بانک او را احضار کرد و خبر ناگواری را به او داد . " جک برنوک " تمامی دارئی خود را از دست داده بود و مقداری زیادی نیز بدهی داشت . او به بیست سال قبل برگشته بود.... حتا بدتر , چراکه بیست سال قبل یک کارمند ساده بود و اینک یک ورشکسته اجتماعی !!!

 

از ان به بعد " جک برنوک " را همه به عنوان یک دربان میشناختند... دربان ژولیده با لباسهای پاره پوره – که در برابر یک ساختمان چندین طبقه می ایستاد .. چه کس میتوانست حدس بزند که این مرد مفلوک روزی صاحب این ساختمان عظیم و چندین قصر دیگر بوده است . اخرین بار یک روزنامه محلی چنین نوشت : اسبها انتقام میگیرند

خزنده نماها ،شیاطین وانسان های تسخیر شده

فیلمهای زیادی در یوتیوب وجود دارند که مردمی با » چشمهای خطی » خزندگان  را نشان میدهند و من  سردرگمی زیادی در رابطه با این موضوع دیده ام . بیشتر مردم نمیدانند دراین مورد چه نظری داشته باشند ؟

آیا اینها واقعاً از نژاد خزندگان هستند که » ایکه »  و دیگران در مورد آنها صحبت کرده اند ؟

 آیا آنها به وسیله خزنده نماها تسخیر شده اند ؟

 آیا آنها به وسیله موجوداتی شیطانی از ابعاد دیگر تسخیر شده اند ؟

 من هر دو نگرش را در دو سال گذشته مطالعه کرده ام و این نظریه و برداشت من است :

 بدن انسان = یک حامل برای رمز گشایی این واقعیت

بدن انسان حامل هر دو کالبد فیزیکی و انرژی است . کالبد فیزیکی قابل دیدن و تعامل داشتن است ولی تقریباً همیشه کالبد انرژی را از یاد میبریم چون نمیتوانیم آنرا ببینیم و درک کنیم .

سومین کالبد ، کالبد روحی یا » راهبر » اصلی ما  است که قادر به اینجا ارتباط با گوشت و استخوانی است که ما آنرا » بدن » مینامیم .  روح از طریق چاکرای تاجی به وسیله یک پوشش محافظ حباب مانند وارد بدن میشود  و از طریق گسترانیدن تارهای نازکی با تمام بدن ارتباط برقرار کرده و تمام چاکراها را فعال میکند .  تماشای بافتهای عصبی یا آوندی تصویر قابل درک تری به شما ارائه می دهد .

کالبدهای انرژی و فیزیکی با هم در تعامل کامل هستند و یکی بدون دیگری نمیتواند وجود داشته باشد لااقل در این دنیا و بعد ما .

نقشهای کالبد انرژی بسیار بیش از آن هستند که اینجا از آن صحبت کنیم و هفت » چرخنده » اصلی دارد که به آن نام چاکرا داده ایم .

این چاکراهای چرخنده در یک بدن سالم بسیار سریع چرخیده و میدانی از انرژی به دور کالبد فیزیکی به وجود می آورند  . هر میدان انرژی عامل بسیار حیاتی برای بقای کالبد فیزیکی و تکامل و تحول کالبد روحی است .

چرا ما به جسم احتیاج داریم؟

پاسخ ساده است ، چون چهار بعد اصلی ( بعد چهارم زمان است ) را فقط با بدن فیزیکی تجربه میکنیم .

برای درک بیشتر مطلب به گفته انیشتین دقت کنید :

همه چیز » انرژی » است   

 یا

 همه اشتباه میکردیم . آنچه ما » ماده » نامیدیم انرژی بوده است  که ارتعاشات آن تا جایی که برای احساس ما قابل درک باشد ، پایین آمده است .

 بنابراین ، اینجا یک دنیای چهار بعدی با فرکانس پایین است که تنها به وسیله  » حامل » های چهار بعدی ما یا کالبد فیزیکی قابل تجربه و درک است .

 هرچه » ابعاد » بالاتر میروند ، کالبد سبک تر میشود تا جایی که دیگر نیازی به بدن نیست .

 اما اینجا نکته ای وجود دارد : بدن های چهار بعدی ما فقط میتوانند همین دنیا را احساس و رمز گشایی کنند . در حالی که دنیاهای موازی کثیری وجود دارند که ما قادر به رمز گشایی آنها نیستیم  و گر نه میتوانستیم  بینهایت شکل و رنگ و هستی  جدید  ببینیم  که تصور آنهم تازگی دارد .

کهکشان ما مثل  برنامه ای  در یک  » PC »  بسیار بزرگ  است  و ما درست مانند یک مخلوق کوچک در بازی “ Sims “  محصور در یک برنامه عظیم و ارائه شده  به وسیله یکی از  بیلیونها    “ Server “  در این جهان بی نهایت هستیم  .

    اگر چه که دنیای ما عظیم است ولی شما قبل از ادامه کار باید این ویدئوی کوتاه را ببینید .

http://www.youtube.com/watch?v=RPzTafr8G2E&feature=player_embedded

 

در بارۀ تسخیر

     ناتوانی در احساس و دیدن ابعاد دیگر ، دلیلی برای عدم وجود آنها نیست . مثلاً اگر ما در حال استفاده از ایستگاه اول رادیو هستیم  دلیل نمیشود که ایستگاه دوم و سوم و چهارم وجود ندارند و به محض گرفتن ایستگاه دوم میتوانیم از برنامه های آن استفاده کنیم ، به اضافه  کانالهای تلویزیون و …. دنیاهای موازی و ابعاد دیگر .

هستی های مستقر در دنیاهایی با ابعاد کم   ، دارای فرکانس پایین هستند :

 فرکانس پایین = ابعاد کم  / فرکانس بالا = ابعاد بیشتر

هستی های با فرکانس پایین از طرف ما : جن یا اهریمن یا ارواح شیطانی نامیده شده اند .

فرکانس پایین = ماهیت منفی / هرچه فرکانس بالاتر = ماهیت مثبت تر

حالا داستان بهشت و جهنم معنا پیدا میکند . نه ؟

جهنم : جایی خیلی پایین در عمق زمین ، که تاریکی ، زجر و …. در آن مستقر است . منزل شیاطین و شیطانک ها

 بهشت : جایی خیلی بالا در آسما ن ، که نور ، رحمت و … در آن استقرار دارد . منزل قدیسین و راهنمایان روحی

حالا برگردیم به مخلوقات فرکانس پایین :

چون این موجودات بسیار منفی هستند از تغذیه با احساسات منفی لذت میبرند یعنی احساسات با فرکانس پایین .

 فقط به کسانی فکر کنید که تمایل شدیدی به » کشتن » دارند . آنها میدانند که این یک احساس منفی است ولی نمی توانند بدون آن زندگی کنند . آنها گاهی حتی به اجساد مقتول هم تعرض میکنند چون این تنها راهی است که  راضی می شوند  و هر چه ماجرا منفی تر باشد احساس بهتری دارند . 

 این هستی ها چطور خلق میشوند ؟ به وسیله چه کسی ؟ چرا عقیده دارم که داستان دیگری هم هست و چرا من هنوز به نتیجه ای نهایی از آن نرسیده ام ؟ ولی خیال دارم یک تئوری جالب را با شما در میان بگذارم :

چون خود ما خلق کننده هستیم  و میتوانیم موجوداتی در هر دوحالت بسیار منفی و بسیار مثبت خلق کنیم .

هستی هایی  که مداوماً بوسیله احساسات منفی تغذیه میشوند قادر هستند که با  بخشهایی از آن احساسات ،  شیطانک هایی در فرکانسهای پایین خلق کنند . اگر خالق بتواند بر مخلوق پیروز شود به هستی میرسد ولی اگر مخلوق برتر باشد پیوسته قوی و قوی تر میشود تا جایی که میتواند بر خالق خود اثر بگذارد .

 من نمیتوانم بگویم که این حتماً درست و واقعی است ولی جالب به نظر آمده و وقتی فکر میکنید زیاد هم تخیلی نیست .

ما » خالق » هستیم چون میتوانیم  افکار مان را به مرحله اجرای فیزیکی برسانیم .

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

عجیب ستاره شگفت انگیز

تلسکوپ فضایی کپلر در سال ۲۰۰۹ به مداری در اطراف خورشید فرستاده شد تا به‌طور دائم به منطقه‌ای کوچک از آسمان که در میان صورت‌های فلکی شلیاق و دجاجه قرار دارد نگاه کرده و ۱۴۵ هزار ستاره رشته اصلی (ستاره‌هایی مانند خورشید ما که در مرحله پایدار عمر خود قرار دارند) را زیر نظر بگیرد. نور نسج دقیق این تلسکوپ به دنبال ثبت کاهش خفیف و متناوب نور این ستاره‌ها بود. این‌چنین کاهش نوری زمانی اتفاق می‌افتد که جرم دیگری از مقابل قرص ستاره عبور می‌کند و نوعی کسوف را به وجود می‌آورد و بر اساس آن ستاره شناسان می‌توانند از روی این کاهش نور ستاره‌هایی را شناسایی کنند که احتمالا سیاره‌ای به دور آن‌ها در حال چرخش است.

 

کپلر یکی از موفق‌ترین تلاش‌ها برای آشکار کردن سیاره‌های فراخورشیدی بوده است. به لطف داده‌های کپلر تعداد سیاره‌های فراخورشیدی تایید شده به بیش از هزار مورد رسیده است. حالا گروهی از محققان در داده‌های کپلر به مورد شگفت‌انگیزی برخورده‌اند که تاکنون توضیح قطعی برایش وجود ندارد و باعث هیجان جامعه علمی شده است.

یکی از ستاره‌هایی که کپلر موردبررسی کپلر قرار داشت توسط شهروندان دانشگری که در تحلیل داده‌های کپلر به دانشمندان کمک می‌کردند، مورد توجه قرار گرفت و اکنون دانشمندان نگاه دقیق‌تری به آن انداخته‌اند. این ستاره در فاصله ۱۴۸۰ سال نوری از زمین قرار دارد.

به‌طور عادی سیاره‌هایی که در آن‌ها گذر رخ می‌دهد برای مدتی در حد چند ساعت تا چند روز شاهد گرفت هستند و این گرفت ها در بازه‌های منظمی تکرار می‌شوند؛ اما ستاره KIC۸۴۶۲۸۵۲ نه‌تنها هر بار در حدود ۲۰ درصد دچار گرفت می‌شود که این گرفت در بازه‌های نامنظمی در حدود ۵ تا ۸۰ روز یک‌بار تکرار می‌شود.

اما چه چیزی می‌تواند باعث وقوع چنین گرفته‌ای نامنظمی شود؟ محققین هنوز جواب دقیقی ندارند و آن را شگفت‌انگیز می‌دانند.

یکی از توضیح‌های احتمالی که البته باید آن را تنها به‌عنوان آخرین راه‌حل مطرح کرد – و در حال حاضر اصلا در چنین مرحله‌ای نیستیم – این است که شاید تمدنی عظیم و پیشرفته سازه‌های عظیمی در اطراف ستاره مادر خود ساخته باشد. اگرچه احتمال چنین اتفاقی نزدیک به صفر است اما این ایده باعث هیجان زیادی شده است و از طرف دیگر از این نظر اهمیت دارد که اگر واقعا چنین سازه‌ای در جایی وجود داشته باشد شاید بتوانیم با فناوری‌های امروزی آن را آشکار کنیم؛ اما واقعا چه چیزی این گرفته‌ای نامنظم را به وجود آورده است؟

 یکی از اولین توضیحات می‌توانست به عدم دقت داده‌ها و خطای اندازه‌گیری مربوط باشد؛ اما محققان اخیرا در مقاله‌ای این امکان را رد کرده‌اند و بررسی‌های مجدد آن‌ها نشان از آن دارد که خطای اندازه‌گیری و داده نمی‌تواند باعث به وجود آمدن این گذرها شده باشد. به نظر می‌رسد واقعا چیزی نور ستاره را سد می‌کند اما قطعا چنین چیزی نمی‌تواند سیاره باشد و ستاره موردنظر نیز سنش به‌قدری زیاد است که احتمال وجود ابری از مواد و خرده اجرام در اطراف آن‌که در اطراف سیاره‌های جوان وجود دارد مطرح نیست.

دانشمندان درعین‌حال گمان نمی‌کنند برخوردی تازه در مدار این ستاره عامل چنین افت نوری باشد.

یک توضیح دیگر وجود ابری از هسته‌های دنباله‌دارها است. چنین ابرهایی در اطراف ستاره‌ها وجود دارد و خورشید ما نیز ابر اورت خود را دارد اما معمولا این ابرهای دارای چگالی اندکی بوده و پراکندگی همسانی دارند. شاید ستاره‌ای سرگردان هنگام گذر از نزدیکی این ستاره بخشی از ابر دنباله‌دارهای خود را به مدار این ستاره وارد کرده است. چنین چیزی ممکن است الگوی نامنظم در گرفت‌ها را توضیح دهد. محققان در این مقاله اشاره می‌کنند که این ایده بهترین توضیح ممکن برای توجیه این پدیده است اما آیا توضیح دیگری نیز وجود دارد؟ فعلا نه. البته فرضیه‌ای وجود دارد که بسیار وسوسه کننده است اما محققان نمی خواهند درباره آن گمانه زنی کنند. ایده تمدنی هوش مند فرازمینی آخرین فرضیه ای باید باشد که جامعه علمی در غیاب مدارک دیگر مورد توجه قرار می دهد.

جان رایت، استاد دانشگاه پن، تاکید می کند که این ایده را باید در آخرین مرحله در نظر گرفت اما در عین حال معتقد است چنین چیزی شبیه به کاری است که شما از یک تمدن پیشرفته انتظار انجامش را داشته باشید. ساخت ابر سازه ای در اطراف ستاره مادر

یکی از پیش‌زمینه‌های چنین ایده‌ای این است که تمدنی به‌اندازه کافی پیشرفته و فناور، به‌اندازه‌ای مصرف انرژی‌اش بالا است که برای تامین آن شاید ناچار باشد ساختارهایی نظیر صفحات عظیم خورشیدی را در مدار ستاره مادر قرار دهد تا انرژی بیشتری را برای نیاز خود به دست آورد.

باوجوداینکه از نظر علمی ایده دنباله‌دارها بهترین توضیح موجود است اما کمی تصور اینکه چطور دنباله‌دارها می‌توانند چنین افت نوری عظیمی را به وجود آورند، دشوار است که تاکنون چیزی شبیه به آن مشاهده نشده است. البته وقتی کپلر چنان رصدهای دقیقی را در مورد ۱۵۰ هزار ستاره انجام داده است احتمال اینکه پدیده‌ای بسیار نادر را به دام انداخته باشد به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد.

برای اطمینان از اینکه واقعا در اطراف این ستاره چه خبر است یا به عبارت بهتر چه خبر بوده است، رایت و همکارانش قصد دارند با کمک رادیو تلسکوپ گرین بانک در ویرجینای غربی، به این ستاره گوش فرا دهند. اگر برحسب‌تصادف تمدنی در اطراف این ستاره وجود داشته و از ارتباطات رادیوی استفاده می‌کرده است شاید بتوانیم امواج آن‌ها را تفکیک کنیم. پیدا کردن اثرانگشت رادیویی غیرطبیعی که از این ستاره منشا گرفته باشد، می‌تواند احتمال وجود تمدنی هوشمند را به‌طور چشمگیری افزایش دهد و ما را در آستانه مهم‌ترین کشف تاریخ بشر قرار دهد؛ اما باید تا قبل از آن محتاط بود و بیش‌ازحد هیجان‌زده نشد. پیدا کردن این اثرانگشت رادیوی اولین گام خواهد بود و اگر موفقیت‌آمیز باشد گام بعدی استفاده از آرایه بزرگ نیومکزیکو برای تایید آن خواهد بود.

ما در دنیایی شگفت‌انگیز زندگی می‌کنیم و باوجوداینکه احتمال خیلی زیادی وجود دارد که تنها یک پدیده نادر طبیعی را رصد کرده باشیم اما تصور اینکه ما ازنظر فناوری در مرحله‌ای قرار داریم که شاید بتوانیم اثر یک تمدن پیشرفته را تشخیص دهیم هیجان‌انگیز است.

کسی چه می‌داند شاید روزی که مهم‌ترین کشف تاریخ تمدن بشر در آن رقم بخورد و ما بتوانیم تمدنی هوشمند و فرازمینی را پیدا کنیم درنهایت خیلی دور از دوران ما نباشد.

موجوداتی  (فضایی)در شرق آفریقا

موجوداتی غیر انسانی 29000سال قبل در شرق آفریقا دیده شده اند.

 

در گذشته های دور, موجوداتی غیر انسانی در تانزانیا, شرق آفریقا دیده شده اند.

مردم آن زمان آنها را دیده اند و حضور آنها را برای نسلهای آینده در قالب نقاشی ثبت کرده اند. این نقاشیها بر بلندیهای تپه ها پیدا شده اند که ملاقات موجودات فرازمینی را به تصویر کشیده است و مربوط به ۲۹۰۰۰ سال پیش میشود. 

غارهایی باستانی, با برآمدگی های صخره ای مشرف به یکدیگر, پناهگاه های سنگی, با تعدادی بین ۱۵۰ تا ۴۵۰, که با نقاشی های ماقبل تاریخ تزیین شده اند. (که به نام نقاشی های سنگی Kondoa Irangi خوانده میشود). که بسیاری از آنها در اصل موجودات اسرار آمیز فرازمینی و دیسک های پرنده ای را به تصویر کشیده اند. 

این هنرهای سنگی را تقریبا در ۹ کیلومتری شرق بزرگراه اصلی از Kondoa به Arusha میتوان یافت, تقریبا ۲۰ کیلومتری شمال Kondoa در تانزانیا.

روزی روزگاری, در گذشته دور, مردمان باستان انواع حوادثی را که در هزاران سال پیش در گذر زمان صورت گرفته حفظ کرده اند.

قالب های مختلفی در این نقاشی ها یافت شده است.

آنها در بسیاری از موارد با هم تداخل دارند و بسیاری از آنها و شاید جالبترین آنها به قدمت ۲۹۰۰۰ سال میرسد.

موجودات انسانی در ۶۵۰ نقاشی (تقریبا ۴۳ % از تمام آنها) به تصویر کشیده شده اند, اما چهره «انسان» با توجه به تحقیقات عمیق و دقیقی که توسط ماری لیکی انجام شده, هرگز اینطور قابل مشاهده نبوده(۱۹۹۶-۱۹۱۳). یک پالیوآنتروپلوجیست انگلیسی و لودویک کول-لارسن, هنری فوس بروک و اریک تن رآ کسانی بودند که باعث شدند نقاشی های تانزانیا مشهور شوند.

بسیاری از این موجودات با اشکال سری به صورت گرد بزرگ و عجیب و غریب, با باسنی اغراق آمیز در حالی که قد و قامتشان بسیار کوچک است به تصویر کشیده شده اند. بقیه آنها تماما بدنهای متفاوتی دارند, آنها دراز هستند, با موها, دستها و پاهایی بلند.

قابل توجه ترین نقاشی ها در تانزانیا نوع سوم آنهاست, که نشان دهنده ارقام بالایی از ارتفاع آنها است, بالاتر از یک متر در غارها. (غولها؟)

این بیگانگان همواره تنها به تصویر کشیده شده اند.

طبق گفته های ماریا لیکی, آنها میتوانند درختان, یا «موجودات افسانه ای یا معنی چیزی باشند که از ما فرار میکنند.» درست همانطور که وی در کتاب شگفت انگیز خود «هنر محو آفریقا: نقاشی سنگ تانزانیا» آورده. 

آیا آنها میتوانند انسانهایی افسانه ای با پوششی از نقاب باشند؟

برخی از این اشکال, طبق گفته های لیکی در واقع خیلی پیچیده اند. به عنوان مثال او متوجه شده که بسیاری از آن موجودات تنها ۴ انگشت دراز داشتند.

در میان بسیاری از نمادهای معماگونه دیگر در دیواره های سنگی نمادهایی مانند خورشید ها و حلقه ها و خطوط تابش دیده میشود؟

چرا چندین خورشید در یک صحنه وجود دارد؟ نمیدانم… «لیکی شگفت زده شده»

هرچند برای خیلی از ما, این تصاویر ملاقاتهای ماقبل تاریخ فرازمینی ها را که یک یا چند بار در این منطقه از آفریقای شرقی در هزاران سال پیش انجام شده, نشان میدهند

نامه ی از یک فرازمینی (قسمت دوم)

ادامه قسمت اول 

 

موقعیت شما چگونه است؟

 

به جز در موارد نادر، مداخله های ما همیشه تاثیرات ناچیزی بر روی توانایی شما جهت اتخاذ تصمیمات جمعی و فردی در مورد آینده تان داشته است.

دانش ما در زمینه مکانیزم عمیق فیزیولوژیک شما ما را وادار به این امر نموده است. ما به این نتیجه رسیدیم که هر چه سطح آگاهی موجودی از خود و پیرامونش افزایش یابد، به میزان آزادی بیشتری دست یافته و به طور تدریجی از محدودیت‍ها و بازدارندگی‍ها خلاصی می‍یابد، حال هر چه می خواهند باشند.

علیرغم وجود انسان‍های بسیار با وجدان‍های شجاع و مشتاق، عوامل بازدارنده ذکر شده به شکل ساختگی برای استفاده قدرتی متمرکز و رو به رو رشد ایجاد شده‍اند.

تا همین اواخر، نوع بشر احاطه ای قانع کننده روی تصمیمات خود داشت.

اما به دلیل استفاده روز افزون از تکنولوژی‍های پیشرفته، نوع بشر در حال از دست دادن هر چه بیشتر کنترل خویش بر سرنوشتش است؛ این فناوری‍ها موجب بروز نتایجی مهلک وبرگشت ناپذیر براکوسیستم زمینی و انسان شده اند.

به طور قطع شما در حال از دست دادن تدریجی توانایی شگفت آور خود برای لذت بردن از زندگی هستید.

انعطاف پذیری شما مستقل از اراده تان به شکلی ساختگی کاهش خواهد یافت.

فناوری‍هایی موجود هستند که همانگونه که ذهن تان را تحت تاثیر قرار می‍دهند بدن‍تان را هم متاثر می‍نمایند. چنین اهدافی در برابر انسان قرار گرفته اند. این وضعیت تا جایی که شما این قدرت خلاق را در خود حفظ نمایید قابل تغییر است، حتی اگر قدرت شما مجبور به همزیستی با نیت‍های شوم حاکمان‍تان باشد.

به این دلیل است که ما نامرئی باقی می‍مانیم. این قدرت فردی محکوم به فناست تا زمانی که واکنشی جمعی با نیرویی عظیم اتفاق نیافتد.

دوره ای که می‍آید دوره گسست است، حال هر کدام که می‍خواهد باشد.

اما، آیا شما باید منتظر آخرین لحظه برای پیدا کردن راه حل باقی بمانید؟

آیا می‍توانید این امر را به جلو بیاندازید یا باید همچنان درد را تحمل کنید؟

تاریخ شما پر است از برخورد مابین مردمی که مجبور بوده اند همدیگر را کشف کنند، درست در شرایطی که با هم درگیر بوده اند.

فتوحات تقریبا همیشه در جهت زیان دیگران اتفاق افتاده اند.

اکنون زمین به سان دهکده ای در آمده است که همه در آن یکدیگر را می‍شناسند ولی شدت و مدت درگیری‍ها و تهدید‍ ها، از هر نوعی هر روز بیشتر می‍شود.

اگرچه یک انسان در مقام یک فرد، هرچند دارای توانایی‍های بالقوه ای باشد، قادر به به کارگیری آنها در جایگاه خود نیست.

این موردی است که برای اکثریت شما به دلایلی که لزوما جغرافیایی ـ سیاسی هستند، صدق می‍کند.

چندین میلیارد از شماها وجود دارند.

شرایط زندگی شما و تحصیل فرزندان‍تان، همینطور وضعیت انواع حیوانات و بیشتر زندگی گیاهی بر روی زمین بدون شک زیر انگشت تعداد اندکی از نمایندگان سیاسی، اقتصادی، نظامی و مذهبی شما هستند.

افکار و عقاید شما در جهت تبدیل شما به یک برده، از روی علایق چریک ها الگوبرداری شده اند، در حالیکه آنها در همان زمان این حس را به شما می دهند که دارای احاطه تام بر سرنوشت خودتان هستید، و این واقعیت است.

ولی زمانی که قواعد واقعی بازی معلوم نیستند، فاصله زیادی بین آرزو و واقعیت وجود دارد. این دفعه، شما دیگر فاتح نیستید.

تعصب نسبت به اطلاعات، در طول هزار سال، راهبردی برای انسان ها بوده است.

القای افکار، احساسات یا ارگانیسم‍هایی که متعلق به شما نیستند، توسط تکنولوژی‍های تک منظوره، حتی راهبردی قدیمی تر است.

فرصت‍های شگفت انگیز پیشرفت، درست نزدیک تهدیدات مرتبط با سلطه یا تخریب قرار می‍گیرند.

این تهدیدها و فرصت‍ها در حال حاضر وجود دارند.

اگرچه، تنها آنچه را به شما نشان می‍دهند می توانید درک کنید.

پایان منابع طبیعی برنامه ریزی شده است در حالیکه هیچ پروژه عمومی دراز مدتی آغاز نشده است. مکانیسم‍های فرسایش اکوسیستم به شکلی برگشت ناپذیر از حد خود تجاوز کرده‍اند.

کمیاب بودن منابع و توزیع بی رویه آنها ـ منابعی که قیمت آنها روز به روز افزایش می‍یابد ـ جنگ‍هایی خانمان سوز در مقیاس وسیع بر جای خواهد گذاشت؛ درست در قلب شهرها و حومه شان

نفرت بیشتر می‍شود ولی محبت نیز همینطور.

همین است که شما را نسبت به قابلیت‍تان در یافتن راه حل دلگرم می‍سازد. اما توده بحرانی ناکافی بوده و خرابکاری به شکلی زیرکانه در حال انجام گرفتن خواهد بود. (توده بحرانی: منبع انرژی)

رفتارهای انسانی، که طبق عادات و سنت‍های گذشته شکل گرفته اند، چنان بازدارندگی‍ای خواهند داشت که این دورنما را به یک بن بست خواهند کشاند.

شما این مشکلات را به نمایندگان‍تان واگذار می‍کنید که وجدان آنان نسبت به رفاه عمومی، در مقابل علایق اتحادیه‍شان، همراه با آن مشکلات به آرامی محو خواهد شد.

آنان همیشه بر روی شکل و ظاهر با هم در حال منازعه هستند ولی به ندرت به محتوا می‍پردازند. تأخیرها کار را به جایی خواهد کشاند که درست در لحظه عمل شما به عوض انتخاب مجبورید تسلیم شوید.

به این علت است که تصمیمات امروز شما بیشتر از همیشه در تاریخ تان، به شکلی مستقیم و مؤثر بر نجات آینده تأثیر خواهد داشت.

چه پدیده‍ای می‍تواند این بازدارندگی را که در هر تمدنی امری طبیعی است از بنیان اصلاح نماید؟

از کجا یک هوشیاری جمعی و متحد کننده به وجود خواهد آمد که قادر است این هجوم کور را در پیش رو متوقف نماید.

قبایل، جمعیت‍ها و ملل انسانی همیشه با یکدیگر در حال برخورد و نزاع بوده اند. با در نظر گرفتن تهدیدات مرتبط با خانواده این انسان‍ها، احتمالا گذشت زمان موجب ایجاد تنش دیگری بین شان شده است. یک موج غلطان بزرگ در راه رخ دادن است.

این موج جنبه های بسیار مثبت و بسیار منفی را در بر دارد.

ادامه مطلب سر بزنید

ادامه نوشته

نامه ی از یک فرازمینی (قسمت اول)

مقدمه مترجم

«این متن ترجمه فارسی «نامه هایی از یک فرازمینی» است. این نامه طولانی برای بار اول به زبان فرانسه نوشته شده و سپس به انگلیسی ترجمه گردیده است. یکی از وب سایت های اینترنتی شرحی نیز بر آن نوشته که ابتدا ترجمه آن را قرار داده ام و سپس متن فارسی نامه،  منبع وب سایتی که از روی آن برداشته شده است؛ در ترجمه نامه با توجه به قابلیت های زبان فارسی سعی شده تا کمترین تغییر در انشای نامه داده شود. هدف از ترجمه آن به فارسی انتشار آن بین کاربران فارسی زبان دنیاست و بازنشر نسخه فارسی آن هیچ محدودیتی ندارد بلکه مورد طبع مترجم است، فقط تنها درخواستی که دارم این است که متن آن را به شکل ناقص منتشر نکرده و آن را به صورت کامل در وب سایت خود قرار دهید. امیدوارم خوانندگان آن به اشکالات انشایی و ترجمه با دیده اغماض بنگرند، با احترام»

 

مقدمه وب سایتی که نامه از روی آن برداشته شده است:

این نامه به صفحه سیستم ‍مدیریت پرونده MUFON با فرستنده ای از می سی سی پی پست شده است:

این نامه ای از فرازمینی به زمین است: آیا می‍خواهید خودمان را نشان دهیم؟

این نامه بلند به انسان زمینی بدون آدرسی برای پاسخگویی است.

شما می‍توانید به اعتبار این نامه شک کنید ولی هر چه باشد ارزش دیدن را دارد

همه آنچه می‍توانم بگویم این است که به یک ایده خوب می‍ماند، منسجم بوده و با مهارت و در سطح بالایی از هوش و بلوغ نوشته شده است.

این نامه دارای مضامین قومیتی نیست و نویسنده درک بسیار خوبی از زبان و فیزیولوژی انسان دارد، اگرچه لحظاتی وجود دارند که گرامر با آنچه ما می‍شناسیم تفاوت دارد و تعدادی خطای زبانی نیز در آن دیده می‍شود.

هر کس این نامه را در فضای اینترنت منشر نموده این نظر را نیز گذاشته است

من آن را به شما نیز ارسال می‍دارم زیرا ممکن است واقعیت داشته باشد.

ادعای اصلی این نامه این است که تمدن انسانی در یک سقوط آزاد غیر قابل کنترل قرار گرفته که از درون در حال متلاشی شدن است و نمی‍تواند از طریق نظام های اجتماعی موجود درست شود.

پیشنهاد اصلی نامه این است که ظهور جمعی فرازمینی‍ها در آسمان کره زمین قادر است انسان را در راه پرده برداشتن از فریب و نیرنگ یاری سازد، بسیاری از مسایل و معماهای هستی را سر و سامان دهد، و یک مجذوب کننده فراهم نماید تا ذهنیت‍های مثبت را از درون گرداب مرگ جامعه بیرون کشیده وآنها را قادر سازد تا بر مرحله بعدی تکامل، تمرکز خود را آغاز نمایند.

 برای خواندن به ادامه مطلب بروید

 

ادامه نوشته